خانه پاورقی معرفی ریشه های واندروومن

ریشه های واندروومن

3 دقیقه خوانده شده

سی و دو هزار سال پیش، زنی توسط همسرش کشته شد و در امتداد آن زنان بیشتری توسط مَردان کشته شدند. این خشونت علیه زنان باعث شد تا تمام خدایان المپ از جمله زئوس دور هم جمع شوند تا نژادی جدید از زنانِ میرا را خلق کنند اما در نهایت زئوس، اریس و تمام خدایان با این ایده مخالفت کردند.

ولی این موضوع هرگز فراموش نشد… پنج خدایبانوی المپ به جهنم رفتند تا دیوار ارواح را بیابند و روح تمام زنانی که توسط مَردان کشته شدند را ترکیب کردند و آن‌ها را در رودخانه‌ی یونان جاری ساختند.

زنانِ آمازون ازین دریاچه برخواستند؛ اولینِ آن‌ها “هیپولایتا” بود و پس ازان خواهرش “انتیوپی” متولد شد.

 

هیپولایتا و انتیوپی بعنوان ملکه‌های نژاد جدید در صلح و آرامش و بدور از چشم مَردان زندگی می‌کردند تا اینکه هرکول و تسیوس به دستور ارس [خدای جنگ] توانستند به آمازون راه یابند.

تسیوس توانست انتیوپی را اغوا کند و به تخت خواب بکشاند و ازان سو هرکول هیپولایتا را اغوا کرد. هیپولایتا زمانی که صبح از خواب برخواست خود و خواهرش را در بند یافت! و مشاهده کرد که ارتش هرکول درحال کشتن و تجاوز به زنان هستند.

در حین جنگ، آتنا [خدای هوش و ذکاوت] به دعاهای هیپولایتا پاسخ داد و اجازه داد تا از بند رها شود. این موضوع همه چیز را تغییر داد و در آخر نیروهای هرکول به زانو درامدند.

 

حس خیانت از سوی خدایان المپ تمام وجود انتیوپی را فرا گرفت و قصد داشت تا با حمله، جواب این خیانت را بدهد اما هیپولایتا با این عمل مخالف بود و پس از جر و بحث فراوان؛ نیمی از زنان آمازون راهی جنگ شدند و نیمی دیگر با ملکه خود باقی ماندند. [انتیوپی هرگز به آمازون بازنگشت]

ملکه و مردم‌ش به کمک پوسایدون [خدای اقیانوس‌ها] منقطه‌ای را یافتند که خدایان از صحنه‌ی روزگار برای مدت‌ها محوش کرده بوند: “جزیره‌ی بهشت”

در آن‌جا شهر زیبا و بی‌همتای “تمیسکیرا” را بنا کردند و هیپولایتا از خاک، رس و الوهیت اولین فرزند تمیسکیرا را خلق کرد… شاهزاده دایانا.

 

شاهزاده دایانا در مدت زمان کوتاهی به یکی از قدرتمندترین و باهوش‌ترین دختران آمازون بدل گشت. قدرت و ذکاوت دایانا تمام خواهرانش را مات و مبهوت خود کرده بود.

پیشگوی تمیسکیرا به پیش ملکه آمد و از سوی خدایان خبر رساند که باید یکی از قهرمانان خود را به دنیای مَردان [اهالی آمازون به دنیای خارج از جزیره بهشت می‌گویند “دنیای مَردان”] بفرستند تا با خرابکاری‌های اریس مقابله کند.

ملکه به دخترش دایانا اجازه نداد تا در مسابقه‌ی تایین قهرمان شرکت کند اما وی کلاه‌خودی بر سر نهاد تا مادرش وی را نشناسد و در مسابقه شرکت و پروز شد. هیپولایتا نیز بیش ازین اصرار نکرد و اجازه داد تا دایانا قهرمان آمازون شود.

در همین حین هواپیمایی جنگی در جزیره‌ بهشت سقوط کرد -که ماجرا بطور کلی از اریس نشات می‌گرفت- و خلبان آن، استیون ترور توسط شاهزاده دایانا نجات یافت. ترور عاشق شاهزاده شد و جلوتر، دایانا نیز عاشق وی شد.

 

دایانای تمیسکیرا، لباسی با نماد پرچم امریکا بر تن کرد -تا بعنوان یک صلح‌طلب در برابر مردان جلوه کند- و همراه با ترور به دنیای مَردان رفت تا اریس را متوقف کند…

[در آخر دایانا با عنوان واندرومن بعنوانِ سفیر آمازون برای همیشه به دنیای مَردان نقش مکان می‌کند.]

پ.ن: در دنیای نیو ۵۲ تغییراتی در اوریجین واندرومن داده شد که با توجه به اینکه واندرومنِ دنیای سینمایی DC را نیز براساس آن طراحی کردند لازم به ذکر است. دو تغییر اساسی: ۱ – دایانای تمیسکیرا، دخترِ نامشروع هیپولایتا و زئوس می‌باشد. ۲ – واندرومن سوپرمن را بجای استیو ترور بعنوان معشوق خود برمی‌گزیند.


نویسنده: کامیاب قربان پور

  • معرفی شخصیت آیریس وست

    آیریس در قرن سی‌ام میلادی و از خانواده راسل‌ها متولد شد اما آن‌ها او را بعنوان یک یتیم به …
  • معرفی شخصیت رأس الغول

    « بعضی‌ می‌گویند که او پیامبر است، بعضی می‌گویند که ابلیس است اما همه متفق‌القول معتقدند ک…
  • معرفی شخصیت ایوبارد ثاون (فلش معکوس)

    ایوبارد ثاون، یکی از قدرتمندترین ویلین‌های دنیای DC است. او در اصل یک انسان عادی بود که با…
  • معرفی شخصیت آیریس وست

    آیریس در قرن سی‌ام میلادی و از خانواده راسل‌ها متولد شد اما آن‌ها او را بعنوان یک یتیم به …
  • بررسی قدرت های دارکساید

    دارک ساید همواره به عنوان یکی از نیرومند ترین دشمنان سوپرمن، اگر نگوییم نیرومندترین، به شم…
  • معرفی شخصیت رأس الغول

    « بعضی‌ می‌گویند که او پیامبر است، بعضی می‌گویند که ابلیس است اما همه متفق‌القول معتقدند ک…

دیدگاهتان را بنویسید

بررسی کنید

به بهانۀ مرگ غریبانۀ اسطورۀ داستان‌های مصور | زندگی‌نامۀ استیو دیتکو

استفن جی. دیتکو طراح و نویسندۀ آمریکایی داستان‌های مصور بود که غالباً به خاطر آثارش در شرک…