رویای تب‌آلود؛ ترکیبی از تاریخ و ترس در بستر فانتزی!

      جورج ریموند ریچارد مارتین، متأثر از موجی که ژانر وحشت در اوایل دهه‌ی هشتاد میلادی به راه انداخته بود، در هنگام جوانی، دست به نگارش رمانی زد که کمی پس از انتشار آن، واکنش‌ِ مثبت اغلب منتقدان را به همراه داشت. شاید به این خاطر که رویای تب‌آلود نه تنها یک داستان چند لایه با درونمایه‌ی ترس است؛ بلکه نگاهی گذرا و تاریخی به سال‌های ۱۸۵۷ تا ۱۸۷۰ انداخته و اطلاعات نسبتاً دقیقی از سفرها، کشتی‌ها و مسیرهای آبی چون می‌سی‌سی‌پی، نیواورلئان و سنت لوئیس و… در اختیار مخاطب خود می‌گذارد؛ بی‌شک رویای تب‌آلود، یکی از بهترین آثار خون‌آشامی است اما اینکه چرا اغلب علاقمندانش، آن را جزو سه اثر برتر خون‌آشامی می‌دانند، جای بسی تعمق و تفکر دارد.

      از هنرهای مارتین، به نمایش گذاشتن تصویری باورپذیر و قابلِ قبول از شخصیت‌هایی است که برای دست یافتن به آمال و آرزوهایشان، به نبرد با خیر یا شر می‌روند. شاید در نظر اول مفهومی ساده و کلیشه‌ای باشد اما آنچه جورج مارتین را به یکی از غولان مُسَلَم ژانر فانتزی تبدیل کرده، توانایی خارق‌العاده‌ی او در استفاده‌ی بجا از ترس و امید، اعتماد و خیانت و هوس و وسوسه است که در اکثر رمان‌هایش نقشی اساسی‌ را ایفا می‌کنند. رویای تب‌آلود نیز از این موضوع مستثنی نیست؛ اما واقع‌بینانه باید گفت که در برابر شاهکاری چون نغمه‌ی یخ و آتش، بهره‌ی کافی از آن عناصر نبرده و تاحدی این موضوع را می‌توان در پرداخت برخی از شخصیت‌های کتاب هم تعمیم داد.


عنوان: رویای تب‌آلود
نویسنده: جورج آر. آر. مارتین
مترجم: میلاد فشتمی
نشر: انتشارات بهنام
مشخصات ظاهری: ۵۲۰ صفحه، چاپ اول-۱۳۹۲
====

      خلاصه‌ی داستان: ابنر مارش، کاپیتان ورشکسته‌ای است که بر حسب نیاز و علاقه‌ای که به کشتیرانی دارد، شریکِ جوانی ناشناس و مرموز(جاشوا یورک) می‌شود تا با کمک‌های مالی او، تنها آرزویش را- ساخت بهترین کشتی بخار- محقق کند؛ اما با گذشت زمان متوجه می‌شود که شریک جوانش نه تنها او را بازی داده بلکه پایش را نیز به ماجرایی باز کرده که سرانجام خوشی ندارد… .

      کلیت اثر: جایگاه رویای تب‌آلود را می‌توان در ژانر ترس و فانتزی جستجو کرد، هرچند اساس این کتاب بر ترس ضمنی است و قصد دارد تا با نگاهی خلاقانه، تصویر تازه‌ای از خون‌آشام‌ها را ارائه کند که البته تا حدی به این مهم دست می‌یابد اما از منظر دیگر، می‌توان با کمی ارفاق، رویای تب‌آلود را درامی تاریخی هم دانست که در جای جای آن به فضا و زندگی مردمان آن دوره(۱۸۰۰میلادی) پرداخته است.

      طرح جلد: وجه اشتراک اکثر طراحی‌هایی که برای این کتاب انجام شده است، وجود کشتی‌ بخار با توربین‌های بزرگ و دودکش‌هایی است که سر به آسمان ساییده. رنگ‌های بکار رفته -سرخ و سیاه- نمایانگر تباهی و خون است و تا حدی توانسته موضوع کلی کتاب را از بعد روانشناسانه، به خواننده تیزبین خود القاء کند.

      عنوان کتاب: نام کتاب برگرفته از کشتی بخاری است که ابنر مارش و جاشوا یورک صاحب آن هستند، ابنر مارش از ترکیب نام شرکتش (رود تب) و رویایی که برای دست یافتن به چنین کشتی داشته، رویای تب‌آلود را پیشنهاد می‌کند؛ اما جاشوا یورک چندان موفق چنین نامی است و او را به یاد بیماری، تب و مرگ، و توهم‌های عجیب و غریب می‌اندازد، و در نهایت با توصیه‌‌ی سیمون-دوست دیرینه‌ی جاشوا یورک- جاشوای جوان از مخالفت دست برمی‌دارد.

      آغاز داستان: با ملاقاتی از پیش تعیین شده میان دو شخصیت اصلی داستان -ابنر مارش و جاشوا یورک- در هتلی نسبتاً مجلل شروع می‌شود. گفتگویی نه چندان طولانی که در فضای هتل و پس از آن در اسکله رخ می‌دهد و سرانجام به شراکت کاری آن دو می‌انجامد. فصل دوم کتاب از نظر زمانی، پیش از فصل اول است و نویسنده، داستان موازی‌ای را با شخصیتی به نام بیلی تیپتون آغاز می‌کند و به دنبال آن، خواننده را در طول فصل‌های بعد با شخصیت‌ها‌ی دیگری که غالباً نظری مخالف با جاشوا یورک دارند، آشنا می‌کند.

      روند داستان: رویای تب‌آلود از ریتم نسبتاً کندی برخوردار است و عاری از هرگونه هیجان معمول در کتاب‌های هم‌رده‌اش است؛ این روند تا فصل سیزدهم ادامه پیدا می‌کند. به جرأت می‌توان گفت آنچه مخاطب را به ادامه خواندن مشتاق می‌کند، تنها توصیفات بجا، فضاسازی‌ها و گشت و گذاری‌هاست که رویای تب‌آلود دارد اگر چنین نبود بی‌شک از همان فصل‌های نخستین، خواننده، از ادامه‌ی مطالعه دلسرد می‌شد و طرفداران کمی پیدا می‌کرد.

      از فصل سیزدهم به بعد، اولین گره‌های ذهنی ابنر مارش درباره‌ی شریکش باز می‌شود اما موضوع به همین جا ختم نمی‌شود و در فصل‌های بعدی کشمکش‌هایی میان شخصیت‌هایی چون مارش، یورک و دیمون جولیان آغاز می‌گردد و روند داستان سیر صعودی می‌یابد و خواننده را با تعلیق‌های دقیق و مناسب و حوادثش به زنجیر می‌کشد.

      نثر داستان: از آنجایی که مترجمین معمولاً لحن روایی خودشان را در ترجمه‌ی کتاب به کار می‌گیرند خیلی نمی‌توان درباره‌ی نثر خود نویسنده صحبت کرد؛ با این وجود مترجم رمان رویای تب‌آلود، روایتی پخته و نثری مناسب برای کتاب ارائه کرده؛ اما با نثر اصلی کتاب‌ همچنان متفاوت است و از زیبایی‌های کلامی آن، کمی فاصله دارد.

      شخصیت‌پردازی: اوج موفقیت‌های مارتین در پیچیدگی شخصیت‌هایی است که در رمان‌هایش وجود دارد. اغلب آنها، کاراکترهایی خاکستری‌اند و عاری از قدرت‌های خاص مأورایی هستند. مارتین زیرکانه، خواننده‌ را با ذهن و روان شخصیت‌هایی که می‌سازد، درگیر می‌کند و به نوعی مخاطب را به چالش می‌کشاند. بودن یا نبودن! از آنجایی که اکثر شخصیت‌های دوست داشتنی مارتین، تیپ خاکستری دارند، مخاطب خواه و ناخواه نمی‌تواند هیچکدام از آنها را پس بزند و همین ناتوانی است که به هنگام مرگ شخصیت‌ها، بسیاری از خوانندگان را در شوک فرو می‌برد. این دقیقاً همان بلایی است که بر سر خوانندگان نغمه‌ی یخ و آتش می‌آید؛ اما شخصیت‌های رویای تب‌آلود خوشبختانه یا متاسفانه ساختار محکم و پیچیده‌ای ندارند؛ لااقل نه همه‌ی آنها.

      ابنر مارش، شباهتی کم‌نظیر با خود مارتین دارد: اضافه وزن، ریش‌های بلند، پوشیدن کلاه کاپیتانی، بداخلاق و اگر بخواهیم بی‌رحم باشیم زشت و زمخت! مارش پیچیدگی شخصیتی چندانی ندارد؛ با این حال دوست داشتنی‌ است، خوش قلب است؛ گاهی خنده‌دار رفتار می‌کند و بلند پرواز است.

      جاشوا یورک، تقریباً نقطه‌ی مقابل مارش است، او اشراف‌زاده‌ای غنی است با زیبایی جسمانی و اخلاقی مجذوب کننده. اراده‌ی قوی‌ای دارد و برای هم‌کیشانش-خون‌آشام‌ها- پادشاه سپید است؛ اما این تصویر با ورود دیمون جولیان می‌شکند و از او شخصیتی ضعیف می‌سازد.

      دیمون جولیان، شخصیتی کلاسیک و منفی است، خون‌آشامی که به گفته‌ی خودش حتی خاطره‌ای از گرسنگی و عطش ندارد اما با گذشت زمان، روح حیوانی‌اش او را زنده نگه داشته و بر همین اساس از کشتن انسان‌های بی‌گناه نه تنها نمی‌رنجد بلکه اوج لذت را در مرگ و خون آنها می‌بیند.

      اینها مهم‌ترین شخصیت‌ها بودند و بعد از آنها با کاراکتر‌هایی آشنا می‌شویم که نه تنها ساختار پخته‌ای ندارند که گاهی فوق‌العاده احمق یا بی‌نهایت باهوش ترسیم می‌شوند: آشپز سیاه پوست، سکانداری که به منبع سه خون‌آشام مونث تبدیل شده، منشی شجاعی که تنها برای القای حس خونین و خشن داستان به طرز فجیعی کشته می‌شود و…

      فضاسازی: اگر هتل پلانترز، عمارت دیمون جولیان و چند مکان دیگر را فاکتور بگیریم، نهایتاً آنچه می‌ماند کشتی بخاری است که به زیبایی تمام ساخته شده و نسبت به کسوف-کشتی رقیب مسابقه‌ای- چیزی کم ندارد.

      سخن پایانی: رویای تب‌آلود، بی‌گمان از بهترین آثار با موضوع خون‌آشامی است. فضاسازی مناسبی دارد و شخصیت‌هایش با کمی ارفاق، قابل فهم و باورپذیرند. داستان از پیرنگ قوی برخوردار است با این وجود همچنان یک سوال بی‌جواب می‌ماند: علت ترس جاشوا یورک از اینکه دیمون جولیان ممکن است معجون‌هایی را که او برای رفع عطش-تب سرخ- اختراع کرده، نابود کند چیست؟!

پایان


پی‌نوشت
*این نوشتار توسط کیارش بهادری، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، به رشته‌ی تحریر در آمده است.

پاسخ دهید

بررسی کنید

نقطه‌ی ۶۴ام: خشمی که آزاد شد؛ غنائم جنگی

تحلیل قسمت چهارم از فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت... …