امروز به مناسبت سالگرد تولد ملکه‌ی قصه‌ها، جی. کی. رولینگ و مخلوق دوست داشتنی‌اش، هری پاتر، مقاله‌ای از وب‌گاه پاترمور که تا به حال ترجمه نشده بود را ترجمه کردیم و در اختیار شما قرار می‌دهیم. با ما همراه باشید.

     هری به‌خاطر اتفاقی که در کودکی‌اش رخ داد، شناخته شد. وی مجبور بود با افسانه‌ای فراتر از پسری که زنده ماند، بزرگ شود. غلبه بر گذشته از درون‌مایه‌های متداول این مجموعه است. بخش‌های زیادی از دنیای جادوگری به غیب‌گویی‌ها و پیشگویی‌ها مربوط می‌شود. سیبل تریلاونی برای پیشگویی‌ اغلب از گوی جادویی‌اش استفاده می‌کند در صورتی که سانتورها از ستاره‌ها کمک می‌گیرند. البته پیشگویی‌های پروفسور تریلاونی همیشه آن‌طور که ما تصور می‌کنیم درست از آب در نمی‌آیند، همچنین در بسیاری از مواقع سانتورها فقط به جمله‌ی “مریخ امشب چه‌قدر نورانی‌ست.” بسنده می‌کنند!

     مجموعه‌ی هری پاتر پُر از مثال‌هایی‌ست که به ما نشان می‌دهند: گرچه آینده‌ی ما به آن‌چه در گذشته‌ی ما اتفاق افتاده وابسته است، اما لزومی ندارد ما همانی باشیم که در شروع زندگیمان بوده‌ایم!

  • انتخاب‌های هری

     زندگی هری به ما نشان داد که مسیر زندگی‌مان ممکن است با اتفاق‌هایی خارج از کنترل تحت تأثیر قرار گیرد، ولی بسیاری از انتخاب‌ها همانند دوستی با رون به‌جای دراکو و یا عضویت در گروه گریفیندور به‌جای اسلترین در دستان خود ماست.

     مطمئناً انتخاب‌ کردن برای دسته‌ای آسان‌تر از دیگران است: تمام فرزندان خانواده‌ی ویزلی اقدامات شجاعانه و از خود گذشتگی‌های بزرگی انجام دادند که نباید به فراموشی سپرده شوند اما آن‌ها در کل زندگی‌شان از امتیاز حمایت عاطفی برخوردار بودند. برای هری این‌گونه نبود زیرا او بدون خانواده و بدون هیچ محبت واقعی‌ای حتی از جانب خانواده‌ی دومش یعنی دورسلی‌ها بزرگ شده بود. او در یازده سال نخست زندگی‌اش هیچ دوستی نداشت و هیچ‌کس را نداشت که اتفاق‌های عجیبی که برایش رخ می‌داد(همانند ناپدید کردن دیوار شیشه‌ای باغ وحش) را توصیف کند. حتی وقتی که او وارد دنیای جادوگری شده بود، از سوی افرادی همچون اسنیپ به دلیل عدم دانش کافی از جادو(به دلیل دور بودن از دنیای جادوگری پیش از ورود به هاگوارتز) مورد تمسخر قرار می‌گرفت. همچنین به دلیل شهرت ناخواسته‌ی هری همواره تمام اعمالش(همانند انتخاب ناعادلانه‌اش در جام آتش و یا از دست دادن امتیاز از گروه گریفیندور و…) توسط عده‌ای از جادو آموزان هاگوارتز مورد تمسخر و خشم قرار می‌گرفت. دراکو نیز از افرادی‌ست که علاقه‌ی بسیاری به بد نام کردن هری دارد. سر و کله‌‌‌ی او در مواقعی که هری دچار لغزش می‌شود یا در موقعیت شرم‌آوری قرار دارد، پیدا می‌شود.

     اما بر خلاف توجه همه به گذشته‌ی هری، او به فردی فراتر از پسری که زنده ماند، تبدیل شد. اطرافش پُر از دوست‌های خوب بودند، ولدمورت را شکست داد و بالاخره شغلی که همیشه رویایش را داشت(کارآگاه بودن)، به دست آورد و سرانجام به الگویی در دنیای جادویی بدل گشت.

  • اشتباه‌های ولدمورت

     لرد ولدمورت مثالی‌ست از فردی که می‌خواست از راه نادرست بر گذشته‌اش غلبه کند. دوران کودکی طاقت فرسایش و تنفر از پدر مشنگش باعث شد تا بی‌پروایی و خود رأیی شدیدی در جادوگر سیاه بر انگیخته شود. او بی‌شباهت به هری بزرگ نشد. ولدمورت نیز یتیم بزرگ شد، گرچه وقتی به گذشته‌اش می‌نگریم پیچیدگی‌های بسیاری را مشاهده می‌کنیم. دامبلدور او را به بهتر بودن تشویق کرد ولی تام ریدل راه آسان‌تر یعنی بد بودن را برگزید.

     همان‌گونه که شنیده‌اید، قدرت‌های او نسبت به سنش به طرز عجیبی عالی بودند. او توانایی ناچیزی در کنترل قدرت‌های سیاه پیدا کرده بود و کم کم شروع به استفاده از قدرت‌هایش کرد. همان‌گونه که می‌دانید، پیش از این هیچ جادوگر جوانی این‌گونه از قدرت‌هایش استفاده نمی‌کرد-او در همان سن از جادو برای کنترل، ترساندن و مجازات مردم بهره می‌برد.

     ولی حتی با حرکت در مسیر تباهی نیز راهی برای جبران و انتخاب بهتر بودن هست.

  • مسیرهای متفاوت سیریوس و ریگولوس

     سیریوس و ریگولوس بلک، هم‌خون و از یک خانواده‌ی اصیل جادوگر بودند ولی سیریوس عقیده‌‌ای به اصالت به‌ خاطر خون جادویی نداشت و همین باعث شد که مادرش تصویر او در درخت خانواده را بسوزاند. در مقابل او، ریگولوس قرار داشت که مسیر رسمی‌تری نسبت به خانواده‌اش در پیش گرفته بود، مرگخوار شدن. اما گذر زمان کم کم ریگولوس را سر عقل آورد و او را به این نتیجه رسانید که باید جلوی ولدمورت گرفته شود. هر دو برادر از خود گذشتگی‌های بسیاری بر خلاف خواست خانواده‌شان کردند و ثابت کردند که راه درست همیشه راه آسان نیست، هر دو راه درست را برگزیدند اما به روش‌های بسیار متفاوت آن را پیمودند.

  • پشیمانی گریندل‌والد و افسوس دامبلدور

     گریندل‌والد زندگی خود را بی‌هیچ‌گونه احساسی آغاز نمود و به خاطر رفتارهای اشتباه پی‌در‌پی‌اش از مدرسه اخراج شد. ولی حتی گلرت گریندل‌والد، سیاه‌ترین جادوگر قرن پیش از ولدمورت نیز به گفته‌ی برخی‌ها اظهار پشیمانی کرده و با دروغ گفتن درباره‌ی مکان اَبَر چوبدستی به ولدمورت، سعی در جبران خطاهایش داشته است.

     یقیناً دوست صمیمی گریندل‌والد در دوران جوانی آلبوس دامبلدور بوده است. اما این بار انتخاب آلبوس دامبلدور لب تیغ قرار گرفت: «سوء تفاهم نشه…» درد در صورتش نقش بست و او دوباره مسن به نظر رسید: «…من عاشقشون بودم. من عاشق پدر و مادرم بودم. من عاشق برادر و خواهرم بودم. اما من خودخواه بودم هری. خیلی خودخواه‌تر از این‌که یه آدم به شدت فداکار بتونه تصورش کنه.»
مرگ خواهرش بود که دامبلدور را از آینده‌ی تاریکش با گریندل‌والد نجات داد، گرچه او همواره با درد عمیقی از این حادثه زندگی کرد و تلاش کرد تا با خدمت تمام و کمال به هاگوارتز اعمالش را جبران کند.

     تمام انتخاب‌ها به اندازه‌ی انتخاب‌هایی که ما در دنیای جادوگری دیده‌ایم، سخت نیستند. اما همان‌گونه که هری و دیگر شخصیت‌ها آموختند، اگر تنها نباشید حتی بزرگ‌ترین انتخاب‌ها نیز آسان هستند.

پایان

  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…
  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…

پاسخ دهید

بررسی کنید

دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

     آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …