از دوره‌ای که انسان‌ها قلم به دست گرفتند و به ثبت وقایع پرداختند، قدرت نوشتار کم کم بر همگان آشکار شد. از نخستین تاریخ‌نویسان که سرنوشت امپراطوری‌ها و مردمانش را ثبت می‌کردند تا نویسندگان داستان‌های امروزی، همگی به نوبه‌ی خود نشان داده‌اند که چه‌گونه با چرخاندن قلمشان بر روی تکه‌ای کاغذ، ممکن است زندگی‌ها را عوض کنند. مطمئناً ما نیز به دفعات پس از تمام کردن کتابی و یا خواندن نوشتاری مدت‌ها به فکر فرو رفته‌ایم و یا با پیدا کردن ایده‌ای جدید مسیرهای تازه‌ای را در زندگی خود شروع کرده‌ایم.

       اما همانند هر پدیده‌ی دیگری، نوشتار و ادبیات نیز همچون شمشیری دولبه‌ست که می‌تواند بنابر پیش‌زمینه‌های فکری و اعتقادی نویسنده و حتی ضمیر ناخودآگاهش، به زندگی انسان‌های بسیاری جهت دهد که در این مقوله بر مهمترین آن‌ها، یعنی ادبیات فانتزی، تمرکز خواهیم داشت. در این رسته از ادبیات با داستان‌های تأثیرگذاری همانند ارباب حلقه‌ها، نغمه‌ای از یخ و آتش، هری پاتر و… روبه‌رو هستیم که مخاطبانش مهمترین قشر هر جامعه‌ای، یعنی جوان و نوجوان‌ست. در این موارد می‌بینیم که موضوع به مراتب بحرانی‌تر می‌شود چرا که بدون شک نویسندگانِ چنین مجموعه‌هایی طرز فکر خود، سوق‌گیری‌های اعتقادی و از همه مهمتر حقایق اکتسابی خود را در قالب واژگانی سحر آمیز در میان پاراگراف‌ها تزریق کرده‌اند، به‌طوری که هیچ‌کس نخواهد توانست به‌صورت آشکارا آن‌ها را در یک نگاه تشخیص دهد و تنها زمانی نتیجه به چشم خواهد آمد که کار از کار گذشته باشد.

       از مهمترین نمونه‌ی این تأثیرات در ادبیات فانتزی امروزی، پیشگویی‌ها و نفرین‌هایی هستند که قهرمانان و ضدقهرمانان بیشتر داستان‌ها را به پیش برده، آن‌ها را در مسیر خود قرار داده و آینده‌شان را طراحی می‌کند؛ یعنی پارامتری به نام سرنوشت که در دستان افسونگر نویسنده تبدیل به ابزاری می‌شود که رویاهای هر انسانی را شکل می‌دهد. اما باید به این موضوع از این جهت توجه کرد که چرا پارامتر سرنوشت از قدرت اراده پیشی گرفته است و چرا یک خواننده پس از اتمام داستانی از این قبیل، به‌جای الهام‌گیری از اراده‌ی پولادین و پشتکار قهرمان داستان به پیشگویی فلان ساحره یا راهب غبطه می‌خورد؟

       بله، دقیقاً همین‌جاست که بازتاب برخی از این تأثیرات در ذهن خواننده‌ منجر به طرح پرسش‌هایی همچون “چرا من نباید وارث فراموش شده‌ی یک امپراطوری باشم؟” و یا “چرا نتوانم سوار بر یک اژدها حکمرانی کنم؟” می‌شود و نتیجه‌ی چنین افکاری بدون شک کشیده شدن ذهن به سمت ناامیدی در دنیای واقعی و سست شدن آن ذره از قدرت اراده‌ی باقی مانده در وجود شخص است. از دیدگاه چنین شخصی پشتکار، تداوم فعالیت و استحکام فکری عواملی ضعیفتر از سرنوشت و یا همان پیشگویی‌ها و نفرین‌ها هستند.

       پس آشکارا می‌بینیم که چه‌گونه ماورای ذهن نویسنده می‌تواند به عنوان مهره‌ی سوم در کنار خواننده و روایت نویسنده، تعیین کننده‌ی اصلی ماجرا باشد. در نتیجه این وظیفه‌ی نویسنده‌ست که با دقت هر چه بیشتر در جهت‌گیری‌هایش، مراقب تأثیرات پنهان قلمش بر زندگی افراد باشد. به هر حال نویسندگی فعالیتی پویا، تأثیرگذار و تأثیرپذیر است که از ذهن نویسنده نشأت گرفته و در ذهن خواننده بازتاب می‌شود.

پایان

  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…
  • ندایی از جنس یخ و آتش

    ویژه‌برنامه‌های فانتزی‌لایف به مناسبت پخش فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت... …

پاسخ دهید

بررسی کنید

نقطه‌ی ۶۴ام: خشمی که آزاد شد؛ غنائم جنگی

تحلیل قسمت چهارم از فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت... …