پیش از این در مقاله‌ی “حاکم راستین” به بررسی برخی از شخصیت‌های محتمل برای سلطنت بر وستروس (استنیس، دنریس، بیلیش و تیریون) با توجه به پنج نکته‌ی اصلی سیاست و منطق مکیاولی پرداخته بودیم، زین پس از این نکته‌ها برای بررسی چند شخصیت باقی مانده بهره می‌گیریم.

  • جان اسنو

       جان اسنو از شخصیت‌هایی‌ست که شانس بالایی برای فرمانروایی دارد و با شناختی که از وی داریم، می‌توانیم بگوییم او همیشه کاری را انجام می‌دهد که به صلاح دیگران باشد، به هر بهایی… مثلاً آن هنگام که در کتاب چهارم استاد ایمون، گیلی و فرزند منس ریدر را به آن سوی آب‌ها فرستاد تا از شر آتش ملیساندرا در امان باشند و همین طور سَم، تنها و بهترین دوست و پشتیبانش در دیوار را برای به دست آوردن زنجیر استادی فرستاد و یا با پناه آوردن سانسا به سویش کاری را کرد که به صلاح خواهر و خاندانش بود، پس گرفتن خانه.

       علی‌رغم مهارت جنگی بالایی که جان اسنو دارد، نکته‌ی منفی و قابل توجه در او آن است که رهبری بلد نیست. وی همیشه به دنبال انجام کار درست است ولی در روشن ساختن این موضوع برای دیگران توانایی زیادی ندارد و در نتیجه معمولاً در به دست آوردن همکاری و کمک دیگران با مشکل مواجه می‌شود. از طرفی دیگر همیشه دیگران بودند که موقعیت‌های درخشان را برای او فراهم می‌کردند و جان اسنو به سادگی به درون آن‌ها کشیده می‌شد. مثلاً اگر سموئل تارلی نبود، جان اسنو لرد فرمانده نمی‌شد.

       شجاعت جان اسنو در برابر وحشی‌ها و وایت واکرها نیز ستودنی‌ست. با این حال نکته‌ی منفی دیگر، احساسات اوست. همانند آن هنگام که عاشق ایگریت شد و مأموریتش در قبال وحشی‌ها را به خطر انداخت. مثال دیگر، عملکرد او در نبرد حرامزاده‌هاست. جان اسنو شب پیش از نبرد نقشه‌ی جزء به جزء حرکاتشان را کشیده بود ولی به آسانی به رمزی اجازه داد تا با او بازی کند و با کشتن برادرش احساسات و خشم او را برانگیزد و سبب شود که جان، دست به حرکت احمقانه‌ای بزند. شاید اگر به حرف‌های سانسا درباره‌ی شخصیت رمزی و حتمی بودن مرگ ریکان گوش می‌کرد، به تنهایی به سمت ارتش رمزی یورش نمی‌برد و سپاهیانش مجبور نمی‌شدند تا اول حمله کنند و در نتیجه کنترل نبرد را از دست دهند و شکستشان حتمی نمی‌شد. در این‌جا باید به هوش و دوراندیشی سانسا آفرین گفت. به هر حال جان و سانسا وینترفل را به چنگ آوردند و اما حرکت بعدی جان اسنو چیست؟ روشن است که جان هرگز مدعی حکومت نبوده ولی اکنون مهره‌ای روی میز است که می‌تواند موقعیت را تغییر دهد: برن.

      برن که حالا از هویت واقعی جان آگاه شده (در حالتی که پدر و مادر جان، ریگار و لیانا باشند) می‌تواند دلیلی به او برای حرکت به کینگزلندینگ بدهد چون در این صورت جان وارث حقیقی تارگرین به شمار می‌رود، اما این کافی نیست. مشخص است که ارتش دنریس بسیار بزرگ‌تر است و نبرد حرامزاده‌ها سپاهیان جان را خسته و حتی کمتر کرده است، به علاوه که جان هیچ اژدهایی ندارد تا خطاهایش را بپوشاند و دشمنانش را بترساند؛ جان فقط جان است و در نظر مردم همیشه یک حرامزاده می‌ماند و تارگرین بودن او هم ویژگی مثبتی محسوب نمی‌شود. مردم تارگرین‌ها را دوست ندارند. اما از همه بعیدتر، رسیدن برن به وینترفل برای اطلاع‌رسانی به جان است که اوضاع را غیرقابل پیشبینی‌تر هم می‌کند.

       با این حال، در ارتباط با جان اسنو می‌توان ایرادی هم به مارتین وارد کرد. علاقه‌ی ما به جان اسنو به دلیل این بود که جان در آغاز هیچ چیز نبود. هیچ فرد خاصی نبود. هیچ مقام خاصی نداشت. هیچ ویژگی خاصی نداشت ولی شهامت و خوش قلبی‌اش بود که او را به جایی که هست، رساند. حرامزاده‌ی استارک را لرد فرمانده‌ی دیوار کرد و حالا هم شاه شمال… و ناگهان در این‌جا ما می‌فهمیم نه تنها جان هیچ چیز نبوده، بلکه همه چیز درباره‌ی او بوده! ولی این نباید درست باشد. جان در ذهن ما نماد کسی‌ست که از هیچ چیز به همه چیز رسید. آن وقت حالا مارتین می‌گوید که خون فرمانروایان در رگ‌های او جاری‌ست! این موضوع جلوه‌ی ناخوشایندی را به خوانندگان و بینندگان وارد می‌کند و ثابت می‌کند برای این که کسی شویم، نیاز داریم تا خون اصیل در رگ‌هایمان جاری باشد و تمام تلاش و شجاعت جان در یک لحظه مفهومش را از دست می‌دهد. این تغییر هویت ناگهانی به هیچ وجه پیام جالبی ندارد.

  • یورون گریجوی

      یورون گریجوی را می‌توانیم خبیث‌ترین شخصیت کنونی سریال بدانیم. وی فرمانده‌ای زیرک و بی‌باک است که پس از چند سال تبعید به جرم تجاوز به زن برادرش، بالاخره به جزایر آهن بازگشت و در شورای پادشاهی لرد پایک لقب گرفت. چیزی که او وعده‌اش را به آهن‌زاده‌ها می‌داد بسیار جاه‌طلبانه بود. او به آن‌ها قول فتح وستروس و تکیه‌زدن بر تخت آهنین را داد و وعده‌ی بازگرداندن آهن‌زاده‌ها به دوران پر طمطراقی که در زمان حکومت خاندان هور داشتند.

      آهن‌زاده‌ها مردانی قدرتمند و بی‌رحم هستند که زندگی و آداب آن‌ها بر پایه‌ی غارت شکل گرفته است، آن‌ها زمین‌های مناسب برای کشاورزی ندارند و همواره به غارت سرزمین‌های دیگر می‌پردازند. اما نقطه‌ی قوت آن‌ها در دریا است، آن‌ها با کشتی‌های فراوان و مردان نترسی که دارند در دریاها بسیار قدرتمند هستند این در حالی‌ست که در خشکی به دلیل کمبود جنگجو و نداشتن تاکتیک خاص، آن چنان موفق نیستند. چیزی که آن‌ها را قدرتمند و خطرناک می‌کند، ایمانشان به خداوند مغروق است؛ ایمانی که باعث می‌شود آن‌ها هیچ ترسی از مرگ نداشته باشند و در جنگ‌ها افرادی قدرتمند، وحشی و بی‌باک جلوه کنند. خصوصیات آهن‌زاده‌ها ما را به یاد وایکینگ‌ها می‌اندازد. این جنگجویان شجاع و قدرتمند همانند وایکینگ‌ها با داشتن فرمانده‌ای باهوش و زیرک می‌توانند دست به هر کاری بزنند. فرمانده‌ای به اسم یورون گریجوی.

      یورون شخصیتی حیله‌گر، زیرک و کاملاً غیرقابل پیشبینی‌ست. او هم شخصیتی مکار و حیله‌گر و هم فرمانده‌ای باهوش و بی‌رحم است. یورون با این که هیچ عشقی نسبت به برادران، فرزندان و مردم خویش ندارد و سال‌ها از آنان دور بوده است، اما موفق شد با وعده‌های جاه‌طلبانه حمایت آهن‌زاده‌ها را از آن خود کند. او حتی از نظر برادرش، ارون، مردی بی‌خداست و اعتقادی به خدای مغروق ندارد اما اگر واقعاً این گونه باشد، یورون همیشه آن‌ها را به جنگیدن برای خدای مغروق و مرگ برای او تشویق می‌کند و وعده‌ی بزرگ‌تر کردن قلمرو پادشاهی آهن‌زاده‌ها به خاطر خدای مغروق می‌دهد. اگر چه این موضوع هیچ اهمیتی برای یورون ندارد، تنها چیزی که او می‌خواهد تخت آهنین است. شاید یورون را بتوانیم فرمانده‌ای باهوش‎تر، باتجربه‌تر و بی‌رحم‌تر از دیگر مدعیان تاج و تخت بدانیم و ناوگان او را قدرتمندترین ناوگان در دریا بدانیم. کسی که به هنگام شورش گریجوی نقشه‌ی نابودی ناوگان لنیستر را کشید و در هنگام تبعیدش به جاهای دوری همچون دریای دودی و والریا رفته بود که هیچ مرد عاقلی نزدیک آن‌جا نمی‌شود. گفته می‌شود اگر کسی به والریا برود محکوم به مرگ است. همچنین در کتاب، او شیپوری را به همراه خود از والریا آورده است که بنابر ادعایش به کمک آن می‌تواند اژدهایان را کنترل کند؛ البته هنوز از صحت این ادعا اطلاعی نداریم.

      جنگجویان یورون نسبت به دیگر مدعیان تاج و تخت در نبردهای خشکی کمتر است. جنگجویانی که هر چند قدرتمند و نترس هستند و نوع سلاح‌هایشان به آن‌ها برتری می‌بخشد، اما تعداد نفرات کم و نداشتن مهارت و ارتشی منظم در خشکی باعث ضعف آن‌ها در برابر نیروهای قدرتمند و عظیم دشمن می‌شود. مخصوصاً اگر اژدهایان دنریس بخواهند به جنگ با ارتش او بیایند. یورون نیز این قضیه را به خوبی می‌داند و به همین دلیل در کتاب، ویکتاریون را برای خواستگاری از دنریس فرستاد تا بتواند به کمک او به تخت آهنین برسد. در سریال نیز او این قصد را داشت اما برادرزاده‌های فراری‌اش پیش از او نزد دنریس رفتند و با دنریس تارگرین متحد شدند. به همین خاطر متحد احتمالی او در سریال سرسی لنیستر است که در واقع او را به تخت پادشاهی نزدیک‌تر هم می‌کند. یورون به هیچ‌کدام از متحدانش همانند دنریس و سرسی برای این کمک نمی‌کند که بتوانند به تخت آهنین تکیه بزنند، یورون آن‌ها را به عنوان مهره‌هایی می‌بیند که به او برای رسیدن به تخت آهنین کمک خواهند کرد و با کمک آن‌ها به اوج خواهد رسید.

      انتظار می‌رود در صورت که یورون به پادشاهی برسد، وحشت را به وستروس بیاورد و موجب تقابل میان مذهب هفت و خدای مغروق شود. شاید شخصیت مکار و خبیث او شخصیتی مناسب برای پادشاهی وستروس نباشد اما او تمام آن چیزی‌ست که یک آهن‌زاده باید باشد، او کسی‌ست که می‌تواند آهن‌زاده‌ها را به اوج برساند. اما وقتی پای صلاح هفت قلمروی پادشاهی در میان باشد، یورون به هیچ عنوان فرد مناسبی به شمار نمی‌رود زیرا او فردی خودخواه و جاه‌طلب است که برای رسیدن به اهدافش از هیچ کاری دریغ نمی‌کند. یورون روباهی‌ست که با زیرکی، دیگران را ترغیب به همکاری می‌کند و با چرب زبانی آن‌ها را فریب می‌دهد که البته برای یک فرمانروا ویژگی شایسته‌ای به شمار می‌رود. با این حال به نظر می‌آید اغلب آن چه می‌دانیم به گذشته‌ی یورون مربوط می‌شود و شناخت زیادی از عملکرد او در شرایط حال حاضر نداریم و همین است که شخصیت او را مرموزتر می‌کند.

  • گندری

      تفاوت زیادی میان آن چه برای گندری در کتاب پیش می‌آید و نقش وی در سریال وجود دارد. در کتاب، گندری به انجمن برادران بدون پرچم می‌پیوندد و به نظر می‌آید که قصد داشته باشد نزد آن‌ها بماند زیرا او در آن‌جا امنیتی نسبی را داراست. در سریال، انجمن برادران بدون پرچم گندری را به ملیساندرا می‌فروشد و از آن پس گندری به نوعی نقش ادریک استورم در کتاب را می‌گیرد، تنها حرامزاده‌ی شناخته شده‌ی شاه رابرت باراثیون. در کتاب، ادریک توسط سر داووس آزاد می‌شود و با کشتی راهی اسوس می‌شود، در حال حاضر ادریک در لیس پنهان شده است؛ همین طور آخرین باری که گندری را در سریال دیدیم، او داشت با کمک داووس از دراگون استون و مقر استنیس باراثیون فرار می‌کرد تا ملیساندرا او را به خاطر جادوی خون سلطنتی‌اش قربانی نکند.

      به نظر می‌آید شخصیت گندری در سریال با ادریک ادغام شده باشد. بنابراین می‌توان با توجه به آینده‌ی ادریک در کتاب، حدس‌هایی هم درباره‌ی سرنوشت گندری در سریال زد.

      شکی نداریم که گندری را باز هم در فصل هفتم خواهیم دید. شخصیت گندری از اهمیت زیادی برخوردار است، گرچه هنوز خودش نمی‌داند! گندری به عنوان فرزند نامشروع شاه رابرت، تهدید بزرگی برای حکومت سرسی محسوب می‌شود. با مرگ استنیس، رنلی و باراثیون، گندری تنها باراثیون باقی مانده در وستروس به شمار می‌رود و وارث حقیقی تاج و تخت.

      می‌دانیم که در کتاب گندری همراه برادران بدون پرچم است و این به او آزادی کافی می‌دهد تا خط داستانی‌اش را به شخصیت‌های دیگر ربط دهد، مثلاً آریا استارک! در سریال نیز سازنده‌ها به راحتی می‌توانند گندری را به داستان بازگردانند، به عنوان مثال گندری روز و شب پارو زد و پارو زد تا به مکانی ناشناخته رسید و به استیل والریایی دست یافت! در این صورت خط داستانی گندری می‌تواند به وایت واکرها و شمال پیوند بخورد و یا حتی ممکن است گندری پارو بزند و پیش برادران بدون پرچم برگردد و بدین گونه خط داستانی گندری در کتاب و سریال یکی شود.

      در کنار همه‌ی این‌ها می‌دانیم که گندری علاقه‌ای به قدرت و سلطنت بر هفت قلمروی پادشاهی ندارد و ممکن است حتی وقتی از هویت واقعی‌اش آگاه شد باز هم ادعایی برای تاج و تخت نکند و سکوت اختیار کند که البته بی‌دلیل هم نیست. گندری ارتشی ندارد، اژدهایی ندارد و حتی طلا هم ندارد که بتواند سربازی بخرد. با این حال اگر به شمال بیاید می‌تواند شانسی داشته باشد. رابطه‌ی او با آریا نیز ممکن است کمکی برایش باشد تا بتواند جان اسنو را قانع کند که کمک نظامی به او کند و به این ترتیب سعی کند تاج و تخت را از آن خودش کند. ولی این هم کافی نیست. سپاه دنریس و سرسی بسیار بزرگ‌تر است و وحشی‌ها و پرچمداران و متحدان شمال شانسی در برابر آن‌ها ندارند.

      از این رو احتمال این که دنریس سلطنت را به تارگرین‌ها برگرداند از همه موارد بیشتر است.

پایان


پی‌نوشت: در پایان، دریافتیم که هیچ یک از کاندیداهای احتمالی حکومت، همه‌ی ویژگی‌های آن فرمانروای بی‌عیب و نقصی که دنبالش هستیم را ندارد. با تهدیدی که از جانب وایت واکرها از شمال به گوش می‌رسد، روز به روز به انبوه مقاله‌های گوناگون درباره‌ی حاکم راستین وستروس افزوده می‌شود. با این حال تنها چاره این است که صبر کنیم و ببینیم در انتها چه کسی جان سالم به در می‌برد و چه بر سر وستروس خواهد آمد.

  • پیامد پیروزی سرسی لنیستر

         دنیای آشفته‌ی مارتین شاهد پادشاهان زیادی بوده. تارگرین‌های خودخواه، تارگرین‌های زناکا…
  • پیامد پیروزی دنریس تارگرین

         دیگر وراثت عامل معناداری برای تکیه زدن بر تخت آهنین نیست. تارگرین‌ها سلطنت را در شورش…
  • آیا سرسی همان مادر رازآلود گندری‌ است؟

          شکی نیست که کارگردان‌های بازی تاج و تخت، دیوید بنیوف و دن ویس، تغییراتی را هنگام اقت…
  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…

پاسخ دهید

بررسی کنید

دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

     آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …