دیگر وراثت عامل معناداری برای تکیه زدن بر تخت آهنین نیست. تارگرین‌ها سلطنت را در شورش غاصب از دست داده‌اند و خود غاصب نیز جز حرامزاده‌های بی‌شمار، چیزی باقی نگذاشته است. بنابراین تخت آهنین در پایان از آن کسی می‌شود که آن را با خون و آتش به چنگ آورد! و وقتی سخن از ارتش و نیروی نظامی در میان است، همه‌ی افکارمان به سوی ملکه دنریس کشیده می‌شود که در این نبرد از بیشترین شانس برخوردار است. پس در این مقاله بررسی خواهیم کرد که اگر دنریس پیروز این جنگ عظیم باشد، چه عواقبی برای وستروس در پی خواهد داشت؟ با ما همراه باشید.

     دنریس تارگرین، کسی‌ست که هواداران بازی تاج و تخت یا او را می‌پرستند و یا به خونش تشنه‌اند! بسیاری امیدوارند که رویای او تحقق یابد و سرانجام کسی باشد که بر تخت آهنین تکیه می‌زند. عاشقان دنی همیشه موعظه‌ی بلند بالایی آماده دارند که در آن ادعا می‌کنند دنریس ملکه‌ی راستین وستروس است و راه حل تمام مشکلات تاج و تخت در دست اوست!

     در این مقاله قصد نداریم به تمسخر دنریس یا هواداران او بپردازیم و یا اشتباهاتی را که تا به حال مرتکب شده را به رخ کسی بکشیم، بلکه می‌خواهیم با هم بررسی کنیم که واقعاً چه اتفاقی خواهد افتاد اگر دنریس موفق شود کینگزلندینگ را تصاحب کند و به تخت آهنین برسد؟ آیا او توانایی لازم برای حکومت بر وستروس را دارد؟

  • دوتراکی‌ها

     با یکی از بزرگ‌ترین موانع دنریس برای آغاز تهاجم شروع می‌کنیم، دوتراکی‌ها! اتفاقاً به همراه آوردن جنگجویان چیره دست و شجاع برای غصب یک سریر بسیار هم خوب است البته نه وقتی که این جنگجویان ممتاز برای روش‌های بدوی و وحشیانه‌ی غارت و تجاوز شهرت جهانی دارند! این‌جاست که او به مشکل بر می‌خورد. گرچه درست است که به‌نظر می‌آید دنریس در حال حاضر کنترل کامل آن‌ها را در دست داشته باشد ولی اگر او احترام و رهبری آن‌ها را از دست بدهد، چه اتفاقی می‌افتد؟ دوتراکی‌ها با وفاداری غریبه‌اند. در هر لحظه، آن‌ها از کسی فرمان می‌برند که قوی‌ترین‌شان در جمع باشد و تنها یک مرد درنده‌ی دوتراکی لازم است تا دنریس کنترل کل کالسارش را از دست دهد…

  • اژدهایان

     از دوتراکی‌ها که بگذریم نوبت به موجوداتی می‌رسد که به همان اندازه ویرانگرند، اژدهایان! به شخصه فکر نمی‌کنم که هر سه اژدها از این بازی مرگ بر سر تاج و تخت جان سالم به در ببرند. زنده ماندن هر سه‌ی آن‌ها حالتی بسیار خیالی و غیر واقعی خواهد بود. گرچه از طرفی فکر می‌کنم که حتماً یکی از آن‌ها کشمکش‌ها را زنده پشت سر خواهد گذاشت و در کنار دنریس باقی خواهد ماند. ولی وقتی که جنگ به پایان رسد، چه اتفاقی برای این هیولاها خواهد افتاد؟ دنریس چه فکری برای کنترل آن‌ها کرده است؟

     درست است، حق با شماست! من هم می‌دانم که وستروس پیش از این نیز اژدها به خود دیده و هیچ اتفاق وحشتناکی هم روی نداده است! به راحتی می‌شود این را توجیه کرد و برهان آورد که پیشامد بدی رخ نخواهد داد و همه چیز به خوبی و خوشی پیش خواهد رفت و آب از آب تکان نخواهد خورد ولی بیایید صادق باشیم! بحث ما درباره‌ی دنریس است! اژدهایان او هر کاری را که دلشان بخواهد انجام می‌دهند، بارها شاهد فرار اژدهایان و سوخاری کردن بچه‌ها و دام‌های چوپانان و بعضاً هم خود آن‌ها به عنوان دسر و حتی اهالی شهرهای تحت سلطه‌ی دنریس بوده‌ایم. دنریس پیش از این‌که کل ثروت هفت قلمروی پادشاهی به پایان برسد، چند بار و چند نفر را با پرداختن غرامت می‌تواند راضی نگه دارد؟ مشخص است که دنریس از تسلط کامل بر فرزندانش برخوردار نیست، البته اگر تسلطی داشته باشد!

     باز هم حق با شماست! می‌تواند برای اژدهایانش سیاه‌چال‌هایی بسازد و آن‌ها را آن‌جا نگه دارد. ولی تا چه زمانی؟ شما نمی‌توانید یک اژدها را تا ابد در قفس نگه دارید. به هر حال باید هر از چند گاهی آن‌ها را از قفس بیرون بیاورد که البته پس از آن نیز مجبور خواهد شد تا بهای گزافی را برای هر لحظه‌ی آزادی آن‌ها بپردازد. در هر صورت، این دلیلی دیگر است که به روشنی نالایقی دنریس برای حکومت بر وستروس را نشان می دهد.

  • بی‌تجربگی

     این یکی که واضح است! حتی سرسخت‌ترین هواداران دنریس نیز اعتراف می‌کنند که در کنار ارتش عظیم، اژدهایان و تمام آن سخنرانی‌های طولانی و نام‌های بلند بالایش، یک چیز است که کالیسی جوان کم دارد: تجربه.

     دنریس هیچ تجربه‌ای ندارد. او هیچ چیزی از حکومت نمی‌داند و این موضوع را بارها و بارها خصوصاً در مرین ثابت کرده است. او مکرراً مرتکب اشتباهات احمقانه‌ای می‌شود که دلیل اصلی آن تندخویی و خودستایی‌اش است. خوشبختانه دنریس مشاوران برجسته‌ای دارد که درباره‌ی شیوه‌ی حکومت اطلاعات خوبی دارند. ما تنها می‌توانیم امیدوار باشیم روزی برسد که دنریس از خواب بیدار شود و بفهمد چه‌قدر خام و بی‌تجربه است و تصمیم بگیرد که از مشاوره‌های مشاورانش بهره بگیرد. در غیر این صورت، باید از نتیجه‌ی کارهای خودسرانه‌اش بترسیم.

  • جنون تارگرین‌ها

     «هر بار که یک تارگرین متولد می‌شود، خدایان تاسی را در هوا می‌اندازند و تا به پایان رسیدن چرخشش، جهان نفسش را در سینه حبس می‌کند…»

     بعضی از مردم ممکن است با این مطلب مخالف باشند ولی من معتقدم که دنریس نشانه‌هایی از دیوانگی پدرش را به ارث برده است.(این نشانه‌ها آن‌قدر زیاد هستند که اگر بخواهیم یکی یکی‌شان را نام ببریم، باید در مقاله‌ی دیگری به این موضوع بپردازیم!)

     دنریس از آن دسته آدم‌های بخشنده نیست و معمولاً در اولین جرم حکم اعدام را برای گناهکار می‌بُرد و گرچه شاید زیاده روی باشد ولی باید بگویم که به نظرم او از این کارش لذت می‌برد! و انگار چون این حس خونخواهی را دوست دارد، به دنبال انتقام است! کس دیگری را با این ویژگی می‌شناسید؟ وقتی به شاهی فکر می‌کنم که مجازات سنگین و خشونت‌آمیز تعیین می‌کند، بی‌درنگ جافری به ذهنم می‌آید. البته! او یک تارگرین نیست ولی پادشاهی بود که تقریباً همه از او متنفر بودند. فکر نمی‌کنم دیگر نیازی به بیان ‘دیوانه’ بودن او باشد. جافری را مثال زدم تا به این نکته اشاره کنم که دنریس در ابتدا مجبور است با جنگ و خونریزی تخت آهنین را به دست بیاورد و این نفرت مردم را بر می‌انگیزد. اگر او می‌خواهد سلطنتی طولانی داشته باشد و صلح و آرامش را به وستروس هدیه دهد، لازم است شیوه‌ی حکومتش را کاملاً تغییر دهد. او نیاز دارد طوری باشد که مردم دوستش داشته باشند.

  • یک بیگانه

     او یک غریبه است. مردم او را نمی‌شناسند. دنریس در چشم مردم برای همیشه به‌عنوان زن انتقام‌جوی حریصی خواهد ماند که با ارتش عظیم و اژدهایانش از آن سر جهان آمد و آب‌ها را پیمود و خون و آتش را به وستروس آورد و عزیزانشان را به کام مرگ کشاند تا بتواند به تخت آهنین تکیه بزند. دنریس همیشه برای آن‌ها دختر شاهی ‘دیوانه’ خواهد بود.

  • ناتوان در به دنیا آوردن یک وارث

     دنی نازاست و یا حداقل این چیزی‌ست که می‌خواهند ما باور کنیم. این یک مسئله‌ی کلی و از پیش تعیین شده است که یعنی پس از مرگ دنریس، هیچ فرزندی نخواهد بود که جای او بر تخت آهنین را پُر کند. تمام جنگ‌ها و خون‌هایی که در سرتاسر سرزمین برای به دست آوردن سلطنت ریخته شده بودند، در یک لحظه همه‌ی ارزش خود را از دست خواهند داد. گویا تمام آن‌ها برای هیچ بوده! چون برای بار دیگری قاره با موقعیتی رو‌به‌رو خواهد شد که هیچ وارث حقیقی برای حکومت ندارد و این یعنی جنگ.

     و در آخر وستروس دقیقاً به جایی برمی‌گردد که از آن آغاز کرده بود.

پایان


پی‌نوشت: این یادداشت تنها یک پیشبینی از موقعیت دنریس بوده و در آن هیچ قصدی برای بیان تنفر و یا خراب کردن شخصیت نداشتیم.

  • پیامد پیروزی سرسی لنیستر

         دنیای آشفته‌ی مارتین شاهد پادشاهان زیادی بوده. تارگرین‌های خودخواه، تارگرین‌های زناکا…
  • آیا سرسی همان مادر رازآلود گندری‌ است؟

          شکی نیست که کارگردان‌های بازی تاج و تخت، دیوید بنیوف و دن ویس، تغییراتی را هنگام اقت…
  • حاکم راستین (تکمیلی)

           پیش از این در مقاله‌ی “حاکم راستین” به بررسی برخی از شخصیت‌های محتمل بر…
  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…

پاسخ دهید

بررسی کنید

دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

     آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …