آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟

     یقیناً آن هنگام که ادارد استارک بر فراز پلکان سپت بیلور سر خویش را از دست داد، بسیاری از هواداران شوکه شدند. این اتفاق شاید تکان دهنده بوده باشد اما به قدری نبوده که باعث شود لبه‌ی تیز انتقادات به سمت خالق دنیای نغمه‌ای از یخ و آتش نشانه رود! با گذر زمان شاهد اتفاقات تلخ‌تری شدیم که اوج آن عروسی خونین بود. البته به لطف سازندگان سریال شاهد تکه پاره شدن همسر باردار راب نیز بودیم! فریاد تنفر از این بی‌رحمی مارتین به آسمان‌ رسید و موج انتقادات بالا گرفت. البته استاد همواره به روش خونبار خویش پایبند بوده و هر کجا که نکشته، ناقص کرده(همانند شاهکش) و هر کجا که مرده را زنده کرده، از آن هیولا ساخته(همانند بانوی سنگدل).

     اما به راستی چرا او چنین می‌کند و سعی در آزار هواداران دارد؟

     پاسخ ساده است. مارتین خاک دنیای حقیقی را با آب تخیل به هم آمیخته و از گِل آن دنیایی را با لعاب جادو می‌سازد که در کوره‌ی تاریخ و تجربه پخته است! در دنیای حقیقی هیچ چوب جادویی وجود ندارد که تکانش دهی و از مشکلات رها شوی، قهرمانان دنیای نغمه‌ای از یخ و آتش از نهاد دنیای ما بیرون آمده‌اند و به همین خاطر از مشکلاتی همانند فقر، بیماری‌ها و مرگ رها نمی‌شوند. هری پاتر نمی‌تواند در وستروس دوام آورد چرا که او طاقت مرگ جان اسنو را ندارد. هرمیون نیز نمی‌تواند دل به آتش تدفین رون ویزلی بزند و با سه جوجه اژدها باز گردد! حتی برای فردو و یاران حلقه نیز جای سختی برای زندگی‌ست! مارتین مراعات چشم و دل خواننده را نمی‌کند. او تو را در دردناک‌ترین و تلخ‌ترین تجربه‌های قهرمانانش سهیم می‌کند. ما تمام دردهای شاهکش از وقتی که دست راستش را از دست داد تا فقدان پسر، برادر، پدر و دست آخر خواهر و تنها عشقش را دیده‌ایم و خود نیز او را به جای شاهکش، سِر جیمی خطاب می‌کنیم. هنگامی که کسی او را به تحقیر شاهکش خطاب کند، خشمگین می‌شویم و دلمان می‌خواهد که بر سرش فریاد بزنیم! تلخی‌های درون برین خوشگله، غصه‌های مادرانه‌ی کتلین، آرزوی راه رفتن بِرن فلج، حسرت جان اسنو هنگامی که ایگریت را برای بار آخرین بار در آغوش گرفت، زمزمه‌های دنریس: «اگر به عقب نگاه کنم، باختم!» و غم‌های بسیار و شادی‌های اندک دیگر شخصیت‌ها… بله! او ما را در تجربه‌ی رنج‌های انسانی قهرمانانش شریک می‌کند، همانند پدری که اجازه می‌دهد پسرش با همسالانش بازی کند و اگر زمین خورد و زخمی شد و دردش آمد، خاک لباسش را می‌تکاند و او را دوباره تشویق به بازی می‌کند.

     تجربه‌ی درد، هزینه‌ی بزرگ شدن است. بله، مارتین ظالم نیست بلکه دنیا ظالم است و با کسی عادلانه رفتار نمی‌کند. همه‌مان این حقیقت را می‌دانیم وگرنه چرا کتاب‌های این پیرمرد تلخ و یا حتی خودش را دوست داریم؟

پایان

  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…
  • هنگامی‌ که جادو حادثه‌ساز می‌شود

         امروز به مناسبت سالگرد تولد ملکه‌ی قصه‌ها، جی. کی. رولینگ و مخلوق دوست داشتنی‌اش، هری…

پاسخ دهید

بررسی کنید

دختری که بوسیده نشد

     در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…