• پیشگفتار

      دنیای توراس نخستین اثرِ صابر قیطاسی‌ست که در ۲۸۷ صفحه، توسط انتشارات بهنام و با تیراژ ۱۱۰۰ نسخه، در سال ۱۳۹۵ به چاپ رسیده است.

      دنیای توراس رمانی فانتزی است که عنصر جادو، موجودات تخیلی (همانند کوتوله‌ها، حشرات غول‌پیکر، موجودات هیولایی و…) و وقایع ماوراء طبیعی پیکره‌ی آن را می‌سازند. مخاطب این رمان با جهانی خیالی به نام فارتا روبه‌روست، جهانی که همه چیز در آن با دنیای واقعی متفاوت است و دنیایی رمزآلودی به نام توراس را در دل خود پنهان دارد. هتون به نوعی شخصیت اصلی داستان است. اورتین و ایمه نور از دیگر شخصیت‌های پررنگ داستان هستند. از طرفی نیز ایسئلیث به عنوان فرمانروای توراس قصد دارد با سپاهش دروازه‌ی توراس را گشوده و فارتا را نابود کند. در میانه‌های داستان شخصیت‌های اصلی به طرز شگرفی به دنیای توراس وارد می‌شوند و مبارزه‌ای که اساس آن بر تقابل خیر و شر نهاده شده شروع می‌شود که در ادامه اتفاقات هیجان انگیزی را رقم می‌زند…

  • تحلیل و بررسی

      در این مقاله سعی شده است، با بررسی اصول کشش در داستان حاضر به توصیف جزء به جزء اجزای این اثر فانتزی بپردازیم. به طور کلی عناصر کشش در یک داستان را می‌توان در چهار مقوله اصلیِ ضرباهنگ، خط داستان، شخصیت پردازی و استخوان بندی جای داد.

الف) ضرباهنگ (سرعت حرکت داستان)

      برای این‌که ضرباهنگ و به عبارتی سرعت حرکت داستان را کشف کنیم باید عوامل مختلفی را بررسی و در نهایت جمع بندی کرد:

۱-در ارتباط با معرفی شخصیت‌ها در کتاب دنیای توراس این‌گونه عمل شده است: نویسنده در ابتدا اطلاعات مختصری از شخصیت‌ها را در اختیار خواننده قرار می‌دهد و بعد در لا به لای صفحات مختلف، جنبه‌های دیگری از شخصیت را نمایان کرده و اطلاعاتی را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد که تاکنون از آن بی‌خبر بوده است و به گونه‌ای او را غافل‌گیر می‌کند؛ این روال به ضرباهنگ، حالت میانه می‌دهد نه تند و نه کند.

 ۲-توصیفات فراوان و تراکم نوشتار بالا، از سرعت حرکت داستان کاسته است.

۳-شکوه و جلالی که زبان اثر دارد، انتخاب اسامی، کلمات و عباراتی که چندان به گوش خواننده آشنا نیست و جملات طولانی مخاطب را وا می‌دارد تا بیشتر تامل کند و زمان بیشتری صرف کند تا متوجه منظور نویسنده شود.

۴-در هم تنیدگی چند زمان و پیشبرد زمان‌های موازی و قرار دادن چندین فلش‌بک در داستان به گونه‌ای از ضرباهنگ آن کاسته است و تمرکز زیادی را می‌طلبد.

۵-از آن‌جا که وجود شخصیت‌های کنش‌گر در یک داستان به آن سرعت می‌بخشد، در این اثر نیز از لحظه‌ی ورود اورتین و ایمه نور به دنیای توراس، خواننده می‌تواند با سرعت بیشتری ماجرا را پی‌گیری کند چرا که شخصیت‌های کنش‌گر لحظه‌ای از تکاپو باز نمی‌ایستند و مدام در تلاش‌اند و به نوعی مخاطب می‌تواند با شتاب بیشتری ماجرا را دنبال کند.

۶-پایان‌بندی داستان از نوع باز است یعنی نویسنده مخاطب را به حال خود می‌گذارد تا خودش پایان را در ذهنش بسازد. پایان باز نیز از سرعت حرکت داستان می‌کاهد.

      از جمع‌بندی مباحث گفته شده می‌توان نتیجه گرفت: بطور کلی رمان حاضر ضرباهنگی کند دارد که در جاهایی از داستان با کشف ابهامات از کندی آن کاسته می‌شود.

ب) خط داستان

      دنیای توراس بر اساس مبارزه خیر و شر طرح ریزی شده است. تاکید داستان بیشتر به موقعیت‌هاست. در واقع این موقعیت‌ها و رخدادها هستند که شخصیت‌های درون داستان را هدایت می‌کنند و شخصیت‌ها بر اساس موقعیتی که در آن قرار دارند واکنش نشان می‌دهند. همچنین داستان در چند لایه اتفاق می‌افتد و پیچیدگی زیادی دارد.

ج) شخصیت پردازی

      هتون به نوعی شخصیت اصلی به حساب می‌آید. اورتین و ایمه نور از دیگر شخصیت‌های پررنگ داستان هستند. نوع شخصیت پردازی، چند شخصیتی است و هر یک از شخصیت‌ها بخشی از داستان را می‌سازند و در پایان همگی در کنار هم قرار می‌گیرند و ارتباطشان مشخص می‌شود. شخصیت‌ها را باید به مرور زمان و با تانی شناخت. هر بخش از داستان اطلاعات جدیدی درباره آن‌ها می‌دهد و زوایای مبهم شخصیت برای مخاطب روشن می‌شود. زاویه دید دانای کل است یعنی راوی بیرون از داستان ماجراها را تعریف می‌کند اما استفاده از دیالوگ و مونولوگ سبب شده مخاطب در ارتباط با شخصیت‌های داستان صمیمیت بیشتری احساس کند. در این رمان شخصیت‌های سریالی نیز وجود دارند، شخصیت‌هایی که می‌توان در کتاب‌های دیگر و ماجراهای تازه‌تر از آن‌ها استفاده کرد.

د) استخوان بندی

      دنیای توراس داستانی تخیلی، مهیج و مخاطره آمیز است. صحنه‌پردازی داستان در حد کمال است یعنی جزییات مکان و زمان به گونه‌ای توصیف شده است که فقط و فقط متعلق به جهان فارتاست؛ جهانی که در ذهن نویسنده ساخته شده است و کاملاً برای مخاطب تصویرسازی می‌شود.

  • بررسی نقاط قوت اثر

۱-در آثار داستانی داشتن شروع خوب بسیار حائز اهمیت است. در رمان حاضر در همان صفحات اول با معمایی، ذهن مخاطب را درگیر و او را با خود همراه می سازد. توصیف گوشه‌ای از زندگی هتون در شرایطی غیر معمول، تک و تنها در کلبه‌ای دور از شهر قطعاً برای خواننده سوال بر انگیز است و او را وا می‌دارد تا با اشتیاق داستان را دنبال کند.

۲-در زبان فارسی تقریباً هر واژه‌ای چندین مترادف دارد با این‌که همه‌ی مترادف‌ها به نوعی یک معنا را می‌رسانند ولی تشخیص این‌که در یک جمله خاص کدام واژه خوش‌تر می‌نشیند بسیار مهم است، در رمان حاضر دایره واژگان گسترده است و استفاده از اشکال مختلف واژگان در موقعیت‌های متفاوت به جا و متناسب به نظر می‌آید.

۳-اسامی شخصیت‌ها و مکان‌ها کاملاً جدید و خلاقانه هستند.

۴- در توصیف مکان، موقعیت ها و به ویژه توصیف طبیعت بسیار خوب عمل کرده است. مخاطب حین خواندن می تواند خودش را در آن مکانتصور کند

۵-در رمان‌هایی که زاویه دید اول شخص است، مخاطب در ارتباط با شخصیت داستان صمیمیت بیشتری احساس می‌کند ولی در دنیای توراس با وجود این‌که داستان را دانای کل روایت می‌کند نویسنده توانسته است با استفاده از دیالوگ و مونولوگ این صمیمیت را برای مخاطبش فراهم کند. در خیلی جاها این دیالوگ‌ها هستند که داستان را پیش می‌برند و به داستان پویایی می‌دهند. همچنین استفاده از خودگویی یا همان حدیث نفس در داستان سبب می‌شود مخاطب خودش را به راحتی جای شخصیت داستانی قرار دهد و احساسش را کاملا درک کند. به عنوان مثال درد و دل کردن گرام با خود -در قسمتی از داستان که شک دارد لیور را نجات دهد و یا تنهایش بگذارد- نوعی حدیث نفس محسوب می‌شود.

۶-در هم تنیدن چند زمان کار ساده‌ای نیست و نویسنده با رعایت نظمی منطقی توانسته است چند زمان متفاوت را به طور موازی جلو ببرد. در این زمان‌های موازی گاهی نیز فلش‌بک‌هایی در متن قرار می‌دهد و ذهن مخاطبش را درگیر می‌کند و او را به تلاش و فعالیت وا می‌دارد.

۷-مخاطب همیشه از غافل‌گیری خوشش می‌آید در این رمان نیز حوادث غیر قابل پیش بینی به اندازه کافی وجود دارد.

۸-به عنوان یک اثر فانتزی هیجان لازم را دارد. یکی از شگردهای نویسنده برای مهیج‌تر کردن داستان این است که وقتی ماجرایی به اوج خود می رسد و مخاطب را در خود غرق می کند، در همان لحظه دست نگه می دارد و او را به ماجرای دیگری می‌برد و ذهنش را درگیر آن ماجرا می‌کند و باز هم در نقطه اوج ماجرا مخاطب را با خود به سفر زمان می‌برد و درست در جای مهیج ماجرای قبلی پیاده می‌کند. این جابجایی‌ها خیلی در مهیج‌تر کردن داستان تاثیرگذار است.

۹-همخوانی داستان با نوع ژانری که بدان متعلق است بسیار اهمیت دارد. اصول، قواعد و ویژگی‌های ژانر فانتزی در این رمان به خوبی رعایت شده است. از جمله:
-اساس داستان‌های فانتزی معمولاً بر تقابل خیر و شر است و دنیای توراس بر این اساس استوار شده است.
-هماهنگ با دیگر آثار این ژانر، با ضرباهنگی کند آغاز می‌شود.
-صحنه پردازی در حد قابل قبولیست؛ در آثار فانتزی می‌بایست تمام جزییات با دقت توصیف و شرح داده شود. در این مورد نیز نویسنده توانسته است به گونه‌ای موقعیت مکانی و زمانی داستان را برای مخاطبش شرح دهد که تصویری شفاف در ذهن او بسازد و او را با خود به فارتا ببرد.

۱۰-نهایتاً این‌که عنصر سحر و جادو که عنصری اساسی در آثار فانتزی می‌باشد در این داستان موج می‌زند.

  • بررسی نقاط ضعف اثر

۱-از لحاظ قواعد نگارشی، لازم بود توضیحی از لغات ناآشنای متن در پانویس بیاید.

۲-نویسنده در ابتدای کتاب بخشی را به زندگی کوتوله‌ها در کنار مالتور اختصاص داده است و از ورود اتفاقی هتون به کلبه‌ی کوتوله‌ها و سرانجام مرگ پونت به وسیله هتون سخن می‌گوید. در انتهای کتاب که برای بار دوم به کوتوله‌ها پرداخته شده است؛ گرام گذشته‌ خود را چنین تعریف می‌کند:«پدر و مادرش توسط آدم‌ها کشته می‌شوند و هر سه کوتوله به خانه عمویشان فرار می‌کنند و یک روز در جنگل با حمله‌ی ریفیت‌ها مواجه می‌شوند که اربابشان مالتور آن‌ها را نجات می‌دهد و آن‌ها را برای همیشه از جزیره فراری می دهد.» سوال این‌جاست! این‌که چه زمانی و چگونه کوتوله‌ها به خدمت مالتور در آمدند اصلاً مشخص نیست، اگر ماجرای کوتوله‌ها را پازلی کوچک در نظر بگیریم تصور می‌شود که تکه‌ای از وسط آن گم شده است.

۳-رمان دنیای توراس طبق شناسنامه، اثری تک جلدی است اما ماجراهای آن به گونه‌ای به پایان می‌رسد که شباهت زیادی به کتاب‌های چند جلدی دارد! یعنی خواننده پس از اتمام داستان نیاز دارد بلافاصله ادامه ماجرا را بخواند و ابهامات ذهنش را حل کند و نمی‌تواند به همین یک جلد اکتفا کند!

  • پیشنهادات

*تصویر روی جلد کتاب نمایی از دنیای توراس را به مخاطب نشان می‌دهد. اما احساسی که منتقل می‌کند، حس ترسیدن است. به‌نظر می‌آید چنین صحنه‌ای برای ژانر وحشت بیشتر مناسب است. شاید اگر مبارزه قهرمانانه آن شخصیت با اژدها را به تصویر می‌کشید و حس شجاعت را منتقل می‌کرد، مناسبت بیشتری با ژانر داستان پیدا می‌کرد.

*از مقدمه کتاب و متن مندرج در پشت جلد چنین برداشت می‌شود که نویسنده قصد دارد داستانش را به صورت مجموعه دنبال کند، زیرا  این کتاب را پیش درآمدی بر کتاب‌های بعدی معرفی کرده است. با این اوصاف سوالی که مطرح می‌شود این است که مخاطب چگونه می‌تواند ادامه داستانش را دنبال کند؟ برای مثال نویسنده می‌توانست به کتاب اولش علاوه بر عنوان دنیای توراس، عنوانی فرعی نیز اختصاص دهد. بدین ترتیب کتاب‌های بعدی را با عنوان کلی دنیای توراس و البته عناوین فرعی متفاوت به چاپ می‌رساند تا خواننده بتواند به راحتی کتاب‌ها را دنبال کند.

پایان


پی‌نوشت
*این نوشتار توسط خانم مهناز اسفند، به رشته‌ی تحریر در آمده است.

پاسخ دهید

بررسی کنید

نقطه‌ی ۶۴ام: خشمی که آزاد شد؛ غنائم جنگی

تحلیل قسمت چهارم از فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت... …