یونگ، با اتکا به نقشِ انکارناپذیرِ ناخودآگاه در آفرینشِ فانتزی می‌گوید:«فانتزی، نتیجه‌ی فوران ناخودآگاه است که منجر به آزادسازی کهن الگوها می‌شود؛ الگوهایی که موضوع شکل‌گیری خلاقیت و خیال‌بافی‌ها قرار می‌گیرد.»

      فانتزی، زیر شاخه‌ای در ادبیات گمانه‌زن است که عناصر واقعی و خیالی آن به عنوان درونمایه‌ی اصلی داستان استفاده می‌شود. موجودات، قوانین و ساختارهای خیالی، واقعیت دارند و اساس داستان با این پیش فرض، شکل می‌گیرد. نویسنده‌ی فانتزی اگر به خلق جهانی ثانوی بپردازد و در خواننده این باور را ایجاد کند که هر آنچه در آن دنیا می‌گذرد حقیقت دارد، نویسنده‌ی موفقی خواهد بود و به قول تالکین [خالق مجموعه‌ی ارباب حلقه‌ها]:«وقتی ناباوری فرا رسد، طلسم [این جهان] شکسته می‌شود.»

      فانتزی مدرن در ایران، کودکی نوپاست و تا قبل از دهه‌ی هشتاد شمسی عملاً اثری متناسب با ذائقه‌ی فانتزی دوستان و اهل آن پدید نیامد؛ آن هم به دلیل عدم شناخت کافی نویسندگان از فلسفه‌ی دنیای غرب و فراهم نبودن زمینه‌ی اجتماعی.

      در دهه‌ی هشتاد، تلاش‌های خوبی برای تالیف رمان‌های فانتزی از سوی برخی نویسندگان نوقلم صورت گرفت که بیشتر آن‌ها به سبب کم‌تجربگی و خام بودن اولین آثارشان به خوبی نتوانستند آغازگر موجی جدید و ماندگار در ژانر فانتزی باشند؛ اما در طول سال‌های اخیر اتفاقات خوشایندی رخ داد و با آثار در خور توجهی چون اشوزدنگهه (نوشته‌ی آرمان آرین)، سلحشوران پارله‌آن (نوشته‌ی سید علی خواسته)، مجموعه‌ی پادشاهی جهان (نوشته‌ی نیما کهندانی)، گیو (نوشته‌ی محمد فائزی‌فرد)، مجموعه‌ی دشت پارسوا (نوشته‌ی مریم عزیزی) و… عملاً گام‌های موثری در فانتزی ایران برداشته شد. شاید برای مخاطبِ این نقد چنین سوالی پیش بیاید که جایگاه رمان “دنیای توراس” در میان آثار ذکر شده کجاست؟! و چه تفاوتی با آثار پیش از خودش دارد؟!

      چنان‌چه این نقد را تا انتها بخوانید، به جواب این سوالات خواهید رسید.


عنوان: دنیای توراس
نویسنده: صابر قیطاسی
نشر: انتشارات بهنام
مشخصات ظاهری: ۲۸۷ صفحه، چاپ اول-۱۳۹۵
====

      خلاصه‌ی داستان: ماجرای نجیب‌زاده‌ای از سرزمین آژک است که در اوان جوانی و به دور از چشم دیگران، سفر طولانی‌ای را در پیش می‌گیرد تا از رازهای خطرناکی که تا مدت‌ها از او پنهان مانده، پرده بردارد، اما در طول راه، همسفرش را به طرز عجیبی از دست می‌دهد، و پس از بازگشت به دلایلی از تاج و تخت دست می‌کشد و با اسمی مستعار زندگی‌ تازه‌ای را به دور از چشم دشمنانش آغاز می‌کند؛ اما اوضاع آنطور که می‌خواهد پیش نمی‌رود و ناخواسته درگیر حوادثی می‌شود که راهی جز روبه‌رو شدن با آن‌ها را ندارد…

      کلیت اثر: رمانی فانتزی و ماجراجویانه‌ای است که به سبکی تازه و به اصطلاح سینماتیک مخاطب را تا لحظه‌ی آخر غرق ماجراها و فضاهایی می‌کند که تا پیش از این در آثار فانتزی تالیفی کمتر به چشم آمده و نسبت به رمان‌های غربی، حرف تازه‌ای برای گفتن دارد.

      طرح جلد: در عین زیبایی نسبت به توصیفات و فضاسازی‌های بی‌نظیر داخل کتاب کمی ناامید کننده به نظر می‌رسد، رنگ‌های سرد و گرم ترکیب‌بندی مناسبی از صحنه انتهایی فصل سوم ارائه میکند با این حال بیان کننده‌ی فضای کلی کتاب نیست و شاید در نظر اول چنین ذهنیتی به خواننده القا شود که توراس در واقع نام همان شخصیت روی جلد است. تیرگی آزار دهنده‌ای، حواشی طرح را فراگرفته که با توجه به تصویر اورجینال آن، به نظر مربوط به کیفیت چاپ و نوع جلد بکار رفته‌ی آن است؛ اما از منظر ارتباطات نمادی و ضمنی، حس ترس، سرما، مرگ و امید را به خوبی توانسته به تماشاگر خود القا کند.

      عنوان کتاب: نام رمان، می‌توانست اسم بهتری داشته باشد؛ اما به سبب اینکه نیمی از حوادث و ماجراهای کتاب در ماورای جهان فارتا رخ می‌دهد، راضی کننده است و با کمی ارفاق، می‌تواند مناسب تلقی شود.

      آغاز داستان: با ریتم نسبتاً کندی شروع می‌شود اما به سبب وجود تصویرهای زیبا و شاعرانه، مقدار زیادی از رخوت صفحات اول کاسته و زاویه‌ی دید خواننده مانند یک دوربین ابعاد دیگری از سکانس‌های ابتدایی کتاب را نظاره‌گر است.

      “کلبه‌ی کوچکی بر پشته‌ای هموار دیده می‌شد. بنایی محقر که مایل‌ها از برج و باروهای شهر، دور افتاده و همچون کپه‌ای خاکستری‌رنگ بر پهنه‌ای سرسبز آرمیده بود.”

      و در ادامه‌ی چند صفحه‌ی بعد، با اولین تکنیک‌های نویسنده آشنا می‌شویم:

      “یقه‌ی پیراهنش را صاف کرد و اندیشید:«چه روزهایی بود، بیچاره ژوماث، همیشه اذیتش می‌کردم! آه، کافیه هتون!…»

      نویسنده با استفاده از تکنیک خاص مونولوگ، توانسته شخصیت اول را به صورت غیر مسقیم معرفی کند. البته مهارت‌های نویسنده به همین جا ختم نمی‌شود و با شگردهای ترکیبی و کمی مهجور توانسته حضورش را از همان ابتدای کتاب به یک دوربین جهان بین بدل کند و مهارتش را در بیان دیالوگ‌های روان و عاری از حشو بکار گیرد.

      در ادامه‌ صفحات بعدی با شخصیت بذله‌گویی به اسم اورتین مواجه می‌شویم که در طول داستان و حوادث آن نقش پر رنگ و مکملی دارد.

      روند داستان: به سبب صعودی بودن و کشمکش‌های درونی و بیرونی شخصیت‌های اصلی، مکمل و فرعی و حوادث داستان، از یک تم نفس‌گیر و گیرا برخوردار است آنچنان که مخاطب را نسبت به فضای پیرامونش، بی‌توجه می‌کند و با استفاده از تکنیک پیش‌آگاهی، خواننده را در حل گره‌ها خلاقانه‌ی داستان یاری می‌کند. مخاطب تا اواسط کتاب بر اثر فلش بک‌ و فورفوارد‌های دقیق، بین حال، گذشته و گذشته‌ی دور هتون سرگردان می‌شود و همراه شدن مخاطب با این فراز و نشیب‌ها و کنجکاوی و تمایل او برای فهمیدن گذشته و آینده‌ی هتون منجر به ترغیب و خواندن بقیه‌ی کتاب می‌گردد.

      نثر داستان: نثر تمیز و اصولی می‌تواند عنصری اساسی در انتقال احساسات، ایجاد تعلیق، فضاسازی، شخصیت پردازی و… باشد. نثر نویسنده، خوشبختانه نثری ادیبانه، روان و پر کشش است که گاهی پا را فراتر گذاشته و از شعر در قالب سپید استفاده کرده است.

در شبی طوفانی و سرد
ره ساحل گم شده است
آسمان می‌غرد و امواج به هر سو می‌زند
قایق مجروح، من را هر دم آزار می‌دهد

می‌روم آسوده خاطر در دل تندبادها
بیم ندارم از همه افسانه‌ها
آنچه می‌گفتند و می‌ترسیدم
سر سپردم و دل از خویش زدم…

      چیزی که بیش از همه موجبات پختگی و زیبایی قلم نویسنده گشته، دایره‌ی واژگان وسیع و گاهی مهجور و کم استفاده بوده که به یاری آنها توانسته قسمت عمده‌ای از واژگان غریبه دیگر زبان‌ها به خصوص عربی‌مابانه، را کنار بگذارد و از پتانسیل زبان فارسی بهره بگیرد… هر چند این کار در بعضی جملات، خیلی زیبا از کار در نیامده و گاهی در استفاده از چند واژه، زیاده روی شده است؛ با این وجود چیزی از انسجام کلام و نثر قوی آن کاسته نمی‌شود.

      شخصیت پردازی: در این زمینه نویسنده نه تنها به توصیف دقیق چهره‌ی شخصیت‌ها پرداخته، بلکه با واکاوی رفتارها و روانکاوی کاراکترها توانسته شخصیت‌هایی زنده و ارگانیک خلق کند و موجبات همذات پنداری خواننده‌ها را با آنها فراهم آورد. از دوست داشتنی‌ترین شخصیت‌ها می‌توان به موجودی از نژاد مورگئل‌ها(گرام) و شخصیت مکمل هتون، یعنی اورتین اشاره کرد. گرام بر مبنای آنچه در داستان نشان می‌دهد تیپی مهرطلب دارد؛ مهربان، دلسوز، باهوش، خیرخواه و صبور است و در

      حق کسانی که با او بد بودند بد نمی‌شود و با کاشتن بذر محبت سعی در بدل کردن دشمنی ها به دوستی‌ها دارد.

      اورتین متناسب با رفتارها و کنش‌های داستانی که برعهده دارد، تیپی کمال‌گرا است، انسانی ایراد‌گیر، زودجوش و به کم قانع نیست. اورتین مثل بیشتر شخصیت‌های داستان، نقشی خاکستری دارد اما در نهایت حاضر می‌شود جانش را برای دوستانش فدا کند و از این کار هیچ ابایی ندارد. هتون شخصیتی فکور دارد و بر همین اساس، کنجکاو و اهل مطالعه است…

      فضاسازی:کلبه‌ی هتون و ساحل اقیانوس اولین فضایی هستند که با آنها آشنا می‌شویم، کلبه‌ایی دور افتاده و ساحلی زیبا، مهمانخانه‌ی اورتین، صحنه‌ای کوتاه در سرزمین روزنگارد-گئرنوویل- جنگل تاریک و سرانجام گوردخمه‌ی ایسئلیث که از آن با نام توراس یاد می‌شود، فضایی سرد و یخ‌زده با موجوداتی چون ریفیت‌ها، شاپرک‌ها‌ی غول‌آسا، کژدم‌ها و… توراس در واقع اوج خلاقیت نویسنده را به معرض نمایش می‌گذارد. مکانی به غایت رعب‌آور و بسیار پیچیده! خاطرات در چنین دنیایی زنده می‌شوند و انسان با عذاب‌های روحی‌اش مواجه می‌گردد. شاید مصداق چنین فضایی را در ادیان مختلف دینی پیدا کرد و از منظر روانشناسی به آن پرداخت که متاسفانه در این مُقال نمی‌گنجد. فضاهای داستان به درستی و با دقتی وافر تصویر شدند و مخاطب اثر خوشبختانه در هیچ کجا، زاویه‌ی کوری نخواهد داشت.

      سخن پایانی: دنیای توراس از زاویه سوم شخص(دانای کل) نقل می‌شود و همزمان روایت کننده‌ی چند خط داستانی مجزاست که در آخر تمام آنها را مانند تکه‌های یک پازل در کنار هم می‌چیند تا تصویری از پایان ترس‌ها، ناامیدی‌ها، رنج‌ها و پیروزی‌ها ارائه ‌کند. پایان کتاب تلخ و شیرین است و تا حدی غافلگیرکننده.

      آنچه باعث تمایز این اثر با تمام آثار تالیفی دیگر می‌گردد، تکنیک‌ها، شگردها، تصویرسازی‌های عالی، نثر پخته و گیرا، پیرنگ منسجم و حساب شده یا پایان بندی مناسب و روایتی چند خطی و… نیست بلکه باید در ساختار آن جستجو کرد. قیطاسی خلاف جریان فعلی حرکت کرده و برخلاف دیگر نویسندگان که اساس آثارشان را بر فرم و محتوا ایرانی بنا کردند، به تنهایی راه دیگری را دنبال کرده است. دنیای توراس مأورای جهانی به نام فارتاست که نقشه جغرافیایی خاصی دارد، نژادها و گونه‌ها متعلق به خودش را دارد هر چند همه‌ی آنها خاص فارتا نیستند و با نژادهایی چون الف‌ها، دورف و ترول‌ها خیلی پیشتر در دیگر رمان‌های موفق جهانی آشنا شدیم؛ اما این چیزی از گستردگی کار نویسنده نمی‌کاهد و جایگاه ارزشمند خودش را دارد.

پایان


پی‌نوشت
*این نوشتار توسط کیارش بهادری، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، به رشته‌ی تحریر در آمده است.

پاسخ دهید

بررسی کنید

نقطه‌ی ۶۴ام: خشمی که آزاد شد؛ غنائم جنگی

تحلیل قسمت چهارم از فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت... …