“تخت آهنین به چه کسی خواهد رسید؟” و یا “چه کسی شایستگی و صلاحیت نشستن بر تخت آهنین را دارد؟” این روزها چنین پرسش‌هایی جرقه‌ای برای آغاز بحث‌ها و جنجال‌های داغ در بسیاری از محافل هواداری بازی تاج و تخت هستند اما هیچ‌کس نمی‌داند پاسخ درست چیست.

       ما تصمیم گرفته‌ایم تا با بررسی موضوع از همه‌ی جوانب پاسخی مناسب برای این پرسش مهم بیابیم، از این رو مقاله‌ی پیش‌رو را که درباره‌ی صلاحیت کاندیداهای حاضر برای تخت آهنین است، نگاشته‌ایم. همراهمان باشید تا ببینیم حاکم راستین کیست و در نهایت چه کسی بر تخت آهنین تکیه خواهد زد؟

       برایمان غافل‌گیر کننده نیست که بگویند شخصیت‌های بسیاری حول محور این موضوع گفتگوهایی داشته‌اند، به عنوان مثال تایوین و تامن، همچنین وریس و تیریون که در موقعیت‌های گوناگون بحثی در این باره شکل داده‌اند. حتی گاهی شخصیت‌هایی ادعا کرده‌اند که حاکم راستین هستند! همانند دنریس و استنیس.

       برای پاسخ به پرسش‌مان از اثر فرمانروای مطلق کمک می‌گیریم که به عقاید فیلسوف سیاسی، نیکولو ماکیاولی، اوج بخشید. ایده‌ای که در دیدگاه بازی تاج و تخت از آن استفاده و سوء استفاده شده است (این اصطلاح را به دلیل آن‌که معمولاً به اشتباه برای توصیف شخصیت لرد بیلیش استفاده می‌شود، به کار بردم). در ادامه اثر نیکولو ماکیاولی را به صورت خلاصه معرفی کرده‌ایم و سپس به مقایسه‌ی آن با شخصیت‌های گوناگون دنیای نغمه‌ای از یخ و آتش پرداخته‌ایم.

       فرمانروای مطلق نوشته‌ی نیکولو ماکیاولی‌ست که تجسم دل‌خواه وی را از موقعیت سیاسی ایتالیا در روزگار گذشته ارائه می‌دهد. این تجسم، فرمانروایی مطلق نام می‌گیرد و تشریح می‌کند که چه‌گونه رهبران سیاسی هوشمندانه از مردم برای به دست آوردن قدرت و نگه داشتن آن استفاده می‌کنند. این اثر شامل ۲۶ فصل است که به طور کلی آن را در پنج عنوان اصلی خلاصه می‌کنیم.

  • رد رژیم سلطنتی به عنوان حکومتی موقتی

       در صورتی که حکومت به طور تمام و کمال در دست یک فرد باشد، هر چند که او دارای صلاحیت فرمانروایی باشد، باز هم در برخی مراحل به دام بی‌ثباتی می‌افتد. برای جلوگیری از این رویداد لازم است تا فرمانروایی مطلق جای خودش را به جمهوری بدهد که بر نهادهای پایدارتری تاسیس شده است. بنابراین استمرارش تضمینی‌ست.

       این موضوع می‌تواند به وستروس نیز نسبت داده شود: پس از ۳۰۰ سال رژیم سلطنتی مملو از جنگ‌های طولانی (خصوصاً در دهه‌های اخیر)، زمان آن رسیده است که رسم معمول مغلوب شود و روش حکومتی جدیدی شکل بگیرد که پایدار و استوار باشد و همچنین صلح و آرامشی دائمی را به هفت سرزمین پادشاهی هدیه دهد.

       هیچ یک از این‌ها ممکن نیست مگر این‌که تخت آهنین نابود شود. با این حال هیچ شخصی در وستروس وجود ندارد که بخواهد از فرمانروایی کامل و قدرت مطلق دست بکشد و از جمهوری طرفداری کند. پس احتمال رد رژیم سلطنتی و هواداری از جمهوری توسط هیچ یک از شخصیت‌هایی که می‌شناسیم وجود ندارد. با این حال یک شورش عظیم با همراهی مردم ممکن است بتواند پادشاهان را پایین بکشد و تخت آهنین را نابود کند ولی حتی در این صورت هم شورش نیاز به یک رهبر آگاه و مقبول مردم دارد که تاکنون با این چنین شخصیتی هم روبه‌رو نشده‌ایم.

  • صلاح قلمرو

       مکیاولی در اثرش سعی می‌کند تا توضیح درستی از صلاح در محیط سیاسی ارائه دهد که به عنوان صلاح قلمرو شناخته می‌شود. صلاح قلمرو نباید با منفعت شخصی و یا منفعت معنوی و یا فضیلت‌های اخلاقی اشتباه گرفته شود زیرا شرارت بشر ممکن است سرانجام همه‌ی آن‌ها را به بیراهه بکشد. بنابراین تنها نشان دادن تقوا و پاکدامنی و رفتاری ایده‌ال برای یک شاه به هیچ عنوان کافی نیست. به بیان ساده‌تر، آن‌چه اهمیت دارد این است که یک رهبر بتواند به اهداف والای خویش دست پیدا کند و در این میان راه و روش موفقیتش حائز اهمیت چندانی نیست.

       با چنین دیدگاهی‌ست که متوجه می‌شویم چرا نمی‌توانیم شخصیت لرد بیلیش را فرمانروای مطلقِ بی‌عیب مکیاولی بدانیم. وی از روش‌های هوشمندانه‌ استفاده می‌کند و از نفوذ، قدرت و ذکاوت بالایی برخوردار است اما هدف‌هایش کاملاً خودخواهانه و متفاوت است. فرمانروای راستین تمام اعمالش را در راستای منفعت قلمرو قرار می‌دهد در صورتی که بیلیش فقط و فقط سعی در افزایش قدرت خویش دارد. بنابراین مشخص است که بیلیش، فرد مناسبی برای حکمرانی بر هفت قلمروی پادشاهی نیست.

       در سریال می‌بینیم وریس هنگامی که با تیریون درباره‌ی فرمانروایی بی‌عیب و نقص سخن می‌گفت، تصویر دنریس را مجسم می‌کرد. در صورتی که دنریس تا به حال ثابت نکرده که از همه‌ی ویژگی‌های لازم برخوردار است، جدای از این موضوع از دیدگاه وی یک فرمانروای خوب به معنای شخصی با فضیلت‌های اخلاقی‌ست و به همین دلیل است که نمی‌تواند نیازهای مورد نیاز مردمی که بر آن‌ها حکم می‌راند را برطرف کند. همان گونه که در خلیج برده فروش‌ها می‌بینیم، دنریس برده‌ها را آزاد می‌کند و علاقه و احترام آن‌ها را به دست می‌آورد ولی پس از مدتی شاهد ناتوانی‌اش در ایجاد یک سیستم سیاسی و اقتصادی جدید برای تامین منبع درآمد تازه‌ای برای برده‌های آزاد شده هستیم. در پایان او مجبور می‌شود دوباره میدان‌های مبارزه را باز کند که این برخلاف خواسته و آرمان‌های اوست و نشان می‌دهد حق با داریو بوده که یک ملکه باید دست‌هایش را به خون آلوده کند، در غیر این صورت مسبب کشته شدن خویش خواهد شد. با این حساب‌ دنریس نیز فرد مناسبی برای حکمرانی بر هفت قلمروی پادشاهی به شمار نمی‌آید.

       با چنین دیدگاهی، تیریون کاندید مناسبی به نظر می‌آید و با این‌که هیچ ادعایی نسبت به تخت پادشاهی ندارد ولی بارها ثابت کرده که از مهارت‌های سیاسی خوبی برخوردار است. او سازش و توانایی‌اش در حل مشکلات را به نمایش می‌گذارد که در دنریس مشاهده نمی‌کنیم؛ در فصل ششم نیز دیدیم که او توانست برده فروش‌ها را تا هنگامی که دنریس با اژدهایانش بازگردد، رام کند و حتی اگر اوضاع با پسران هارپی به این وخیمی نشده بود، راه حل هفت ساله‌ای که تیریون پیشنهاد داده بود می‌توانست نقش بهینه‌ای را ایفا کند و از درگیری‌های بسیاری جلوگیری کند. جدای از آن‌ها شاهد هنرنمایی‌های تیریون در نبرد بلک واتر و نیز پایتخت بودیم. به این ترتیب تا این‌جا می‌توانیم تیریون را فرمانروای مناسبی بدانیم.

       شخصیت استنیس باراثیون را نیز با چشم پوشی از خروج ناگهانی و فضاحت‌بارش، در این سنجش بررسی می‌کنیم. تا فصل پنجم، استنیس شاه راستین و بالقوه‌ی بازی تاج و تخت به نظر می‌آمد. عامل سقوط او فقط یک نفر بود: ملیساندرا…

  • شیر و روباه

       یک فرمانروا به دو روش می‌تواند حکمرانی کند: با ذکاوت و مکاری(روباه) و یا با اجبار و نیروی نظامی(شیر). یک فرمانروا نباید همواره چیزی میان این دو باشد زیرا شیر و روباه دو نقطه‌ی مقابل‌اند. اما با این حال باید قادر باشد به هر دو روش رفتار و فکر کند و با توجه به موقعیتی که در آن حضور دارد بهترین چاره را اندیشه کند.

       یک فرمانروا ممکن است به دفعات متعدد مجبور شود برای حفظ حکومتش از حقه و حیله‌گری‌های گوناگون استفاده کند. او باید در باور مردم پرهیزکار و پاکدامن جلوه کند حتی اگر کاملاً برخلافش باشد؛ برای مثال باید نسبت به مردم از خود دلسوزی نشان دهد تا عشق و علاقه‌ی آن‌ها را به دست آورد ولی به این معنا نیست که فرمانروا باید واقعاً دل‌رحم و دلسوز باشد در واقع خلاف آن بیشتر به صلاح مملکت است و فرمانروا را در مسیر هدف نهایی‌اش نگه می‌دارد.

       در دنیای نغمه‌ای از یخ و آتش، تایرل‌ها جلوه‌گر روباه هستند. با نگاهی دقیق‌تر درمی‌یابیم که آن‌ها توانستند بدون آن‌که نفرت هیچ قومی را نسبت به خود برانگیزند، حتی فرقه‌شان را نیز تغییر دهند. آن‌ها در ابتدا با رنلی باراثیون متحد شدند و سپس با پادشاه جافری. هنگامی که استنیس باراثیون پایتخت را محاصره کرده بود، آن‌ها به عنوان ناجی آمدند و حصار را در هم شکستند. پس از نبرد بلک واتر، تایرل‌ها با زیرکی تمام پیشنهاد غذا و ثروت از های‌گاردن را دادند تا قدرتشان را به رخ بکشند. همچنین دیدار مارجری از حومه‌ی پایتخت و رفتار خوبی که نسبت به فقرا و بچه‌ها نشان داد، قطعاً کمک بسیاری به آن‌ها در تحکیم موقعیت‌شان در مقابل لنیستر‌های نفرت‌انگیز کرد. مشخص است که ملکه مارجری تایرل، به خوبی می‌داند که چه‌گونه در بین عموم حاضر شود و ترجیح می‌دهد در بازی تاج و تخت با تظاهر و رفتار خوب میان مردم، از رقیبانش پیشی بگیرد، همان گونه که جافری و گنجشک اعظم را فریب داد.

       و اما “بهتر است دوستت داشته باشند یا از تو بترسند؟ پاسخ این است که یک شخص باید هر دو احساس را در مردم برانگیزد، ولی ترکیب کردن این دو بسیار مشکل است پس اگر بنا به انتخاب یکی از آن‌ها باشد، چاره‌ی بی‌خطرتر این است که مورد وحشت مردم باشی نه علاقه‌ی آن‌ها.” به نظر این استعاره‌ای از شیرهاست. منطقی که کل زندگی تایوین لنیستر را در بر می‌گیرد. تایوین در جوانی‌اش از نتایج اعمال رهبری که تلاش می‌کرد بدون خشونت و درگیری کشمکش‌ها را حل کند، رنج می‌کشید. نگرش پدرش داشت کم کم منجر به سقوط خاندان لنیستر می‌شد و حتی پرچم‌داران خودشان نیز آن‌ها را مسخره می‌کردند. کار به جایی رسیده بود که حتی خاندان‌های تاربک و رین به خود جرئت داده بودند در دید همگان، اربابشان را تهدید کنند. تدبیر تایوین هنگامی که جانشین پدرش شد، هر چند که بسیار ظالمانه بود ولی رفتار و عملی بود که برای باز پس گرفتن اقتدار خاندان کاملاً لازم بود.

  • معایب و مزایا

       در یک دنیای آرمانی، رهبر عاری از هرگونه گناه و فساد است. در صورتی که در دنیای واقعی، یک فرمانروا آدمی عادی‌ست که شخصیت او هم فراز و نشیب‌ها و خوبی و بدی‌های خودش را دارد. بنابراین برای یک فرمانروا مهم است که بتواند از خطاهایی که از کنترل او بر قلمرواش می‌کاهد، دوری کند زیرا فرمانروایی که شرافتش لکه‌دار شده باشد دیگر برایش حفظ اتحاد سرزمین ممکن نخواهد بود.

      در فصل نخست تیریون به جان اسنو می‌گفت: “هر آن‌چه که هستی بپذیر، حتی قسمت‌هایی از آن که مانع پیشرفت و دستیابی به هدف‌هایت به نظر می‌آید. آن گاه در چشم دشمنانت شکست‌ناپذیر ظاهر می‌شوی و این به تو قدرتی می‌بخشد که همواره اوضاع را در مشتت داشته باشی.”

       می‌دانیم که دنریس رهبری خودسر است که به ندرت اشتباهاتش را می‌پذیرد و این در حالی‌ست که اغلب مشاوران با تجربه‌ای را در اختیار دارد ولی به سخن آن‌ها گوش نمی‌دهد، هر چند که حق با آن‌ها باشد. در واقع رفتار او به گونه‌ای‌ست که انگار تعاریف او از حق و عدالت کاملاً منحصر به خودش می‌باشد و البته استعدادهای فراطبیعی او نیز کمک بزرگی در راستای این یکدندگی به او می‌کند. دنریس از دیوانگی‌ای که گریبان‌گیر خاندان اوست، آگاه است و می‌داند که این جنون می‌تواند بر او هم تأثیر بگذارد، او این موضوع را به کلی نادیده می‌گیرد و خودش را متقاعد می‌کند که این جنون تنها دروغی ساخته شده توسط دشمنان‌شان است و سرانجام وقتی مورد اعتمادترین مشاورش موفق می‌شود اریس واقعی را به او بشناساند، دنریس کم کم این موضوع را می‌پذیرد و سعی می‌کند شخصیتش را در مسیر درست نگه دارد.

       از طرفی سرسی را داریم که در یکدندگی و لجبازی یک سر و گردن بالاتر از همه‌ی شخصیت‌ها قرار دارد. وی در همه‌ی موقعیت‌ها هوش و قدرت خویش را بیشتر از دیگران می‌داند، به مشاورانش اعتماد نمی‌کند و اهدافش را تک نفره جلو می‌برد. با این‌که تا این‌جا بیشتر آن‌ها را با موفقیت پیش برده، تایوین از او به عنوان احمقی تمام عیار یاد می‌کند ولی از آن‌جایی که اوج شخصیت سرسی پس از مرگ تایوین نمایان شد پس شاید اگر پدرش هم‌اکنون حضور داشت و وضعیت را می‌دید، برداشت دیگری از شخصیت او می‌کرد و آن قدر خصمانه انتقاد نمی‌کرد. از طرفی دیگر هم اگر تایوین بود، هرگز کاری نمی‌کرد که به دردسرهایی همانند دردسرهایی که سرسی درست کرد، منجر شود. مشخص است که تایوین، گنجشک‌ها را در نطفه خفه می‌کرد و کنترل تایرل‌ها را همواره در دست داشت. با این حال هر مشکلی هم که سرسی درست کرد، خودش در آخر از پس آن بر آمد و چاره‌ای اندیشید… و هر بار هم بهای اشتباهش را پرداخت و چه بهایی گزاف‌تر از مرگ پدر و همه‌ی فرزندانش؟ او حتی علاقه و حمایت جیمی را نیز از دست داد و همان گونه که در کتاب چهارم خواندیم، جیمی نامه‌ای که سرسی در آن از او درخواست کمک کرده بود را سوزاند. حتی تیریون نیز در این موقعیت با قدرت جدیدی که در کنار دنریس دارد، دشمن بزرگی برای او محسوب می‌شود. در این زمان پیشگویی بیشتر از همیشه سرسی را آزار می‌دهد، اما او دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و هر چه‌قدر هم این موضوع غمگین به نظر بیاید، از طرفی هم نقطه‌ی قوت به شمار می‌آید چون می‌دانیم که از نظر سرسی لنیستر همان کسانی که دوستشان داریم دلیل ضعف ما هستند. پس اکنون وقت آن است که سرسیِ بی‌عیب و نقصی را به نمایش بگذارد.

  • شانس

       بسیاری از مردم فکر می‌کنند هر اتفاقی که برایشان می‌افتد، از پیش تعیین شده است. آن‌ها معتقدند این وقایع به دلیل بخت و اقبال و یا خواست الهی پیش می‌آید و از این رو به هیچ وجه نمی‌توان آن‌ها را خنثی کرد و یا مانع وقوع‌شان شد و تنها چاره این است که تسلیم سرنوشت شویم و آن را بپذیریم. بخت و اقبال پدیده‌ای تصادفی و غیر عمدی‌ست که می‌تواند تقدیر یک فرمانروا را تغییر دهد. بنابراین بسیار حیاتی‌ست که یک حاکم بتواند خودش را با شرایط محیط و رویدادهای متفاوت و بداقبالی‌ها وفق دهد تا خسارت حاصل را به حداقل برساند. او باید همواره قادر باشد از بدترین موقعیت‌ها به نفع خویش بهره ببرد.

       بی‌شک فرمانروایی که موقعیتش را در برابر مشکلات و موانع زیادی حفظ می‌کند، ارزش بیشتری نسبت به فرمانروای دیگری دارد که همواره در موقعیت مطلوبش قرار داشته و اکثر اتفاقات بر وفق مرادش بوده است. در این حالت می‌توانیم از استنیس و دنریس یاد کنیم که در دو موقعیت کاملاً متفاوت نسبت به یکدیگر قرار داشته‌اند. استنیس باراثیون را می توان در صدر بدشانس‌ترین شخصیت‌های دنیای نغمه‌ای از یخ و آتش مشاهده کرد:
علی‌رغم تمام آن چه که در شورش رابرت انجام داد، جایگاه اجداد باراثیون به برادر کوچک‌ترش، رنلی، داده شد.
استنیس اگر با اتحاد ناگهانی لنیستر و تایرل روبه‌رو نمی‌شد، قطعاً پیروز نبرد بلک واتر بود.
پس از فصل چهار، استنیس فرصت خوبی داشت تا برای تصاحب کینگزلندینگ، دوباره حمله کند(زیرا بیشتر مهره‌های اصلی از بین رفته بودند). با این حال راهی شمال شد تا با مسائل مهم‌تری دست و پنجه نرم کند!
استنیس تنها کسی بود که برای نجات دیوار رفت، در حالی که ایمون به تمام هفت قلمرو پادشاهی نامه‌ی کمک فرستاده بود.
استنیس هر آن چه که برای پیروزی بر بولتون‌ها و تصاحب وینترفل نیاز بود را در اختیار داشت ولی زمستان و سرما سد راه او شدند.
شاید همین بدشانسی استنیس را بتوان مسبب اصلی به دست آوردن همدردی و پشتیبانی خواننده‌ها و بیننده‌ها از او دانست. استنیس که در داستان ثابت کرده بود حاکم قانونی وستروس است، به نظر می‌رسد توسط مردم وستروس فراموش شده و هیچ یک از کارهای نیک و یا حتی حق قانونی‌اش نسبت به تخت آهنین به چشم کسی نمی‌آید.

       در کنار همه‌ی این بداقبالی‌ها، او یک سلاح دیگر برای تغییر دادن موقعیت به نفع خویش پیدا کرد: بانو ملیساندرا!
این کشیش قرمزپوش به استنیس در حل برخی مشکلات کمک بزرگی کرد، برای مثال او نقش مؤثری در حذف رنلی داشت. ملیساندرا مغز استنیس را از پیشگویی‌هایش پُر کرد تا این‌که استنیس را به این باور رسانید که همان فرمانروای حقیقی‌ و وعده داده شده است! همه‌ی این‌ها باعث شد تا استنیس به خدای نور ایمان آورد و همین هم به نوعی دلیل شکستش بود. سپاه استنیس حتی پس از آن همه بدشانسی‌های مکرر، همچنان او را رهبری قابل تحسین می‌دانستند در این زمان بزرگ‌ترین اشتباه استنیس را می‌توان سپردن تمام سرنوشتش به دست مذهب دانست و همین باعث شد که در پایان او کارهایی را انجام دهد که برخلاف آرمان‌هایش است و حتی دختر خودش را به خاطر یک پیشگویی که احتمال خطای زیادی دارد، زنده در آتش بسوزاند. پس از آن حمله به وینترفل در اوضاعی نامساعد نه تنها جان افراد زیادی را در این مسیر گرفت بلکه منجر به مرگ(؟) خودش نیز شد…

       در مقابل نیز دنریس را داریم که شاید بتوان از او به عنوان خوش‌شانس‌ترین شخصیت دنیای نغمه‌ای از یخ و آتش یاد کرد(شاید بهتر باشد در این‌جا از عنوان “دنیای بازی تاج و تخت” استفاده کنیم!):

       آن گونه که به نظر می‌آید، تمام مشکلات دنریس در فصل دو به پایان رسید. با این حال دنی حتی در فصل نخست نیز از دیگر شخصیت‌ها اوضاع بهتری داشت و همان اندک سختی‌هایی هم که کشید، بی‌نتیجه نماند. شاید بتوان ازدواج او با کال دروگو را نقطه‌ی عطف زندگی‌اش دانست. بخش زیادی از اعتماد به نفسی که دنریس اکنون دارد از دروگو است. نخستین کسی که همسرش را جلوتر از سواران خونینش نشاند و نشان داد یک دوتراکی مدرن است! این حرکت گرچه کاری جسورانه و زیبا بود ولی در کالسار، او جلوه‌ای غیرعادی و بیگانه داشت. عاشق دنریس شدن نیز به همین گونه بود و حالتی دیو و دلبر گونه داشت که در جهان خشن و بی‌رحم دنیای بازی تاج و تخت رابطه‌ی جذاب و عمیقی را نمایان می‌ساخت که بی‌شک کاملاً دور از انتظار بود. در کنار همه‌ی کاستی‌هایش، قدم گذاشتن دنریس به درون شعله‌های آتش نیز حرکتی ستودنی‌ست و کاری نیست که هر کسی قادر به انجام آن باشد و یا حتی جرئت فکر کردن به چنین چیزی را داشته باشد. اگر هدف بزرگی داریم باید جسارت پذیرفتن ریسک‌های بزرگ را نیز داشته باشیم.

       از طرفی دیگر اژدهایان که هم‌اکنون تا حد زیادی رشد کرده‌اند، انگار همه‌ی اشتباهات دنریس را می‌پوشانند و این علی‌رغم فوایدش مانع پیشرفت دنریس هم می‌شود. در حالی که شخصیت‌های دیگر از هوش و ذکاوت‌ خویش برای حل مشکلات بهره می‌گیرند، دنریس تنها افسار حیوانات خانگی عظیم‌الجثه‌اش را رها می‌کند و دشمنانش را می‌ترساند ولی آیا او بدون اژدهایانش هم می‌تواند ملکه باشد؟ در واقع ما هرگز ندیدیم که دنی واقعاً در موقعیتی سخت گیر بیفتد و خودش از پس مشکلات بربیاید بلکه همیشه یک ناجی برایش از آسمان و یا حتی از زمین سر می‌رسید. به علاوه متحدان زیاد و پیشنهادات و هدایای بسیار نیز چیزهایی بودند که به خاطر موقعیت خوب و خوش اقبالی نصیبش شد. بنابراین نمی‌توان نظری قطعی درباره‌ی دنریس داد بلکه باید صبر کنیم تا گنجایش او را ببینیم. نه دنریس همراه اژدهایانش… بلکه فقط دنی.

پایان

  • پیامد پیروزی سرسی لنیستر

         دنیای آشفته‌ی مارتین شاهد پادشاهان زیادی بوده. تارگرین‌های خودخواه، تارگرین‌های زناکا…
  • پیامد پیروزی دنریس تارگرین

         دیگر وراثت عامل معناداری برای تکیه زدن بر تخت آهنین نیست. تارگرین‌ها سلطنت را در شورش…
  • آیا سرسی همان مادر رازآلود گندری‌ است؟

          شکی نیست که کارگردان‌های بازی تاج و تخت، دیوید بنیوف و دن ویس، تغییراتی را هنگام اقت…
  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…

پاسخ دهید

بررسی کنید

دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

     آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …