امروز به مناسبت سالگرد تولد ملکه‌ی قصه‌ها، جی. کی. رولینگ و مخلوق دوست داشتنی‌اش، هری پاتر، مقاله‌ای از وب‌گاه پاترمور که تا به حال ترجمه نشده بود را ترجمه کردیم و در اختیار شما قرار می‌دهیم. با ما همراه باشید.

     از اشتباه لرد ولدمورت تا تراژدی آریانا دامبلدور… به زمان‌هایی نگاه می‌اندازیم که افسون‌ها آن‌گونه که برنامه‌ریزی شده بودند، کار نکردند. به ویژه آن زمان‌هایی که به خود جادوگر یا ساحره برگشتند.

     جادو، درست همانند آتش، زیبا و سرکش است. قدرتی که باید با بیشترین دقت کنترل شود و در نهایت احترام با آن برخورد کرد. علت آن‌که جادوگرها به هاگوارتز می‌روند نیز همین است: یادگیری رام کردن جادو. درست همانند آتش اگر با جادو بازی کنید ممکن است بسوزید، تکه‌تکه شوید، تبدیل به یک گربه شوید و یا حتی در بدترین حالت کشته شوید. چند مورد از بهترین (و بدترین) مثال‌ها از این قرارند:

  • لرد ولدمورت به صورت اتفاقی هری پاتر را به یک جان‌پیچ تبدیل می‌کند:

     بگذارید از ابتدا شروع کنیم… هنگامی که ولدمورت، یکی از بزرگ‌ترین جادوگران تاریک زمان، شاهد اشتباه برجسته‌ی جادویش می‌شود. البته که شما ماجرا را می‌دانید. او از طریق قتل، روحش را چند تکه کرد و آن‌ها را به اشیاء پیوند داد تا جاودان شود. اشیائی که به جان‌پیچ تبدیل شدند و تا وقتی که باقی بمانند، ولدمورت نیز زنده خواهد ماند.

     جادوی او چنان قدرتمند و سیاه بود که حتی جادوگر با استعدادی همچون خودش نیز نمی‌توانست آن را کنترل کند. او این نکته را هنگامی دریافت که اقدام به قتل هری کرد. همان‌گونه که پروفسور دامبلدور توضیح داد، ولدمورت به قدری روحش را سیری ناپذیر ساخته بود که هنگام تلاشش برای کشتن هری قسمتی از او با هری جفت شد و هری تبدیل به هفتمین جان‌پیچ شد.

     و اگر جادوگر قدرتمندی هم چون ولدمورت میتواند اشتباه کند پس دیگر جادوگر ها چطور؟

  • دوران حضور نویل لانگ باتم در هاگوارتز:

     آن‌چه در مورد زیبایی و سرکشی جادو گفتیم و این‌که باید با بیشترین احترام با آن برخورد شود را به خاطر دارید؟ خب، در ادامه نویل لانگ باتم را به شما معرفی می‌کنیم. نویل در خواندن افسون‌ها همان‌قدر موفق بود که هری در دور ماندن از دردسر موفقیت داشت. دوران حضور او در هاگوارتز مملو از انواع خرابکاری‌های جادویی‌ست، همانند آن هنگام که کنترل جارویش را از دست داد و بازویش را شکست یا وقتی که تصادفاً گوش‌هایش را به کاکتوس تبدیل کرد یا باری دیگر که چوب جادویش افتاد و پایه‌ی میزش غیب شد یا وقتی که پروفسور فلیت ویک را به آن‌سوی اتاق پرتاب کرد یا وقتی که میمبلوس میمبلوتونیایش را بالا برد و آن مایع که بوی کود فاسد می‌داد، به همه جا فوران کرد و البته تمام آن میلیون‌ها پاتیلی که در کلاس معجون‌شناسی ذوب کرد. خب، حداقل در پایان همه‌ی این‌ها را جبران کرد.

  • رون ویزلی کرم بالا می‌آورد:

     اگر واقعاً چوبدستی‌ست که جادوگر را انتخاب می‌کند، پس حتماً چوبدست رون در هری پاتر و تالار اسرار به نقطه‌ای رسید که از انتخاب‌های زندگی‌اش پشیمان شده باشد! چرا که هنگام تصادف هری و رون با بید ضربه‌زن، طوری شکست که دست آخر تنها با افسونی چسبنده به صورت خیلی لق و شُل به هم وصل شود.

     ماجرا چندان خوب پیش نمی‌رود. او در ادامه به صورت اتفاقی سیموس فینیگان را در باشگاه دوئل زخمی می‌کند، ابرهایی از دود که بوی تخم مرغ گندیده می‌دهند را احضار می‌کند و از دست رون جهش می‌کند و به پشت سر پروفسور فلیت ویک برخورد می‌کند.

     اما معروفترین افتضاحی که به بار آورده است، مربوط به زمانی‌ست که رون سعی کرد دراکو مالفوی را به خاطر توهین به هرمیون سحر کند که در نهایت افسون به خود او برگشت و باعث شد تا رون جریان پیوسته‌ای از کرم‌ها را بالا بیاورد.

  • هر آن چیزی که گیلدروی لاکهارت انجام داد:

     شاید کتاب‌هایش او را یک قهرمان جادویی بی‌باک نشان دهند اما از زمان انتصاب او در مقام استادی دفاع در برابر جادوی سیاه معلوم شد که گیلدروی لاکهارت تنها یک شارلاتان دروغگو و از همه مهم‌تر خودنماترین پدیده‌ی اتفاق افتاده برای جادو از زمان قاشق خم کردن است. این موضوع از همان نخستین جلسه‌ی کلاسش کاملاً قابل درک است، آن هنگام که او یک قفس از اجنه‌ی ذرتی را آزاد کرد و کاملاً قابل تشخیص بود که سعی می‌کرد تا افسونی را اجرا کند.

     مثال دیگر آن‌که تلاش‌هایش در دوئل برای خلاص شدن از شر یک مار منجر به پرواز آن در هوا شد یا توانایی درمانگری ننگینش در آن هنگام که افسونش برای ترمیم بازوی شکسته‌ی هری، پس از بازی کوییدیچ، باعث غیب شدن استخوان می‌شود و دست هری به یک اندام فلج و کشسان تبدیل می‌شود. او حتی در انجام تنها استعدادش یعنی افسون حافظه نیز اشتباه می‌کند و سهواً در پایان هری پاتر و تالار اسرار حافظه‌ی خودش را پاک می‌کند.(هر چند اگر منصف باشیم، مقصر چوب شکسته‌ی رون بود. زنده باد چوب شکسته‌ی رون!)

  • هرمیون خودش را تبدیل به یک گربه می‌کند:

     همان‌گونه که پرفسور اسنیپ گفته بود، معجون‌سازی دانش دقیقی‌ست. هنری ظریف که نحوه‌ی عملکردش درست همانند یک ساعت است که همه‌ی اجزای آن نه تنها باید دقیق باشند، بلکه باید کاملاً در تناسب با هم عمل کنند‌. بدین ترتیب وقوع خرابکاری در معجون‌ها بسیار ساده است. این امر به ویژه در مورد معجون‌های درهم‌پیچیده صادق است.

     هرمیون این موضوع را در سال دوم و به روش تجربی آموخت-وقتی که تلاشش برای پیدا کردن چهره‌ی میلی سنت بالسترود به یک فاجعه انجامید. ظاهراً او موی یک گربه را با موی میلی سنت اشتباه گرفته بود. اشتباهش او را تبدیل به یک گربه کرد. با در نظر گرفتن این امر که معجون درهم‌پیچیده برای تبدیل گونه‌ها به هم مناسب نیست، فاجعه‌ای پیش آمد که باعث شد او تا هفته‌ها در بهداری بستری شود.

     این بخش یادآور دوباره‌ای بر این امر شد که در هنگام کار با معجون درهم‌پیچیده از درست بودن مواد اولیه‌تان مطمئن شوید.

  • هری به حالت خودکار می‌رود:

     با توجه به این‌که جادو تا چه حد می‌تواند بی‌نظم باشد، جادوگرها از چوب‌های جادو برای هدایت و کنترل آن استفاده می‌کنند و می‌بینیم که تنها امثال دامبلدور و ولدمورت قادر به کنترل آن بدون استفاده از چوبدست هستند. اما جادوگران نابلد و جوان، دامبلدور و ولدمورت نیستند و توانایی جادوگری‌شان می‌تواند در هنگام خطر یا احساساتی شدن به قیمت جانشان تمام شود.

     شما در ابتدای هری پاتر و سنگ جادو می‌بینید که هری سهواً یک شیشه از محل نگهداری مار بوای خفه کننده را غیب کرده و باعث رها شدن مار در باغ وحش می‌شود. همچنین در هری پاتر و زندانی آزکابان می‌بینیم که وقتی عمه مارجری با صحبت از والدین هری بیش از اندازه به آن‌ها توهین می‌کند، هری عصبی شده و تصادفاً باعث باد شدن او همانند یک بادکنک می‌شود.

  • پودر فلو:

     یکی از اصول مهم جادو این‌ است که مطمئن باشید درست تلفظ می‌کنید. هری در هری پاتر و تالار اسرار در نخستین برخوردش با پودر فلو که منجر به فرودش در جایی نادرست شد، درسی می‌گیرد. چرا؟ شبکه‌ی فلو می‌خواهد که مقصدت را دقیق بیان کنی.

     هری مقداری خاکستر در گلویش گیر کرده و واژگان را نامفهوم بیان می‌کند و به‌جای فرود در کوچه‌ی دیاگون در کوچه‌ی فرعی ناکترن فرود می‌آید.(آن‌ وقت ما خیال می‌کردیم که سوار اتوبوس اشتباهی شدن، بد است!)

  • رون تکه تکه می‌شود:

     با این وجود شبکه‌ی فلو بسیار امن‌تر از جادوی انتقال از راه دور یا معادل آن غیب/ظاهر شدن است. جادویی که به قدری پیشرفته و خطرناک است که جادوگرها برای انجام آن به گواهی نیاز دارند. چرا؟ چون تکه تکه می‌شوند، دلیلش این است. تکه تکه شدن بنابر دستور العمل ویلکی تایکراس زمانی رخ می‌دهد که ذهن جادوگر متمرکز نیست. به این صورت که بخشی از بدن او منتقل شده و بخشی دیگر جای مانده!

     رون ویزلی در کلاس تایکراس غایب بود و عواقب آن در هری پاتر و یادگاران مرگ گریبان گیرش شد، آن هنگام که رون در یک موقعیت خطرناک اسیر شده بود و سعی داشت غیب شود اما پس از ظاهر شدن متوجه می‌شود که بخش بزرگی از بالای بازویش گمشده!

     البته می‌توانست بدتر از این‌ها باشد. سوزان‌ بونز در نخستین جلسه‌ی کلاس غیب/ظاهر شدن، یک‌ پایش را جای گذاشت. همچنین آرتور ویزلی داستان دو جادوگر را که سعی کرده بودند بدون مجوز غیب شوند را تعریف کرده بود که تنها با نیمی از بدنشان ظاهر شدند.

  • اشتباهات مرگ‌بار:

     و آخرین یادآوری‌مان برای اشتباهات جادویی این بخش است که می‌تواند ناراحت کننده‌ باشد. برای مثال مادر لونا لاوگود را در نظر بگیرید. در هری پاتر و محفل ققنوس، لونا اعتراف می‌کند که مادرش -ساحره‌ی عجیبی که آزمایش با جادو را دوست داشت- زمانی که افسون جدیدش برعکس عمل کرد، پیش چشمان دختر نُه ساله‌اش مُرد.

     همچنین یکی از غم‌انگیزترین داستان‌ها، داستان آریانا دامبلدور، خواهر کوچک‌تر آلبوس است. آریانای کم سن و سال(که برخی می‌گویند یک مرگبال بوده)، در برابر حمله‌ای از سوی گروهی از پسرهای مشنگ -که او را در حال اجرای جادو دیدند- نابود شد و تا حدی شوک‌زده شد که توانایی‌های جادویی‌اش غیر قابل پیشبینی و کنترل شدند. این موضوع به بدترین شکل نمود پیدا کرد و آریانا در سن چهارده سالگی، طی یک حمله‌ی صرع باعث یک انفجار جادویی می‌شود که به مرگ مادرش می‌انجامد. دست آخر در یک دوئل سه نفره، آریانا توسط یک افسون برگشته از سوی یکی از دوئل کنندگان( آلبوس، برادر دومش ابرفورث یا جادوگر سیاه، گلرت گریندل‌والد)، به قتل رسید.

پایان

  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…
  • دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

         آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …
  • دختری که بوسیده نشد

         در هیاهوی نبرد بلک واتر، آن هنگام که شبح سبز تاریکیِ شب را دریده بود، صدای قدم زدن دخ…
  • چگونگی مقابله با وایت‌واکرها

         بر خلاف مجموعه کتاب‌های نغمه‌ای از یخ و آتش، در سریال بازی تاج و تخت اشارات بسیاری به…

پاسخ دهید

بررسی کنید

دنیای بی‌رحم نغمه‌ای از یخ و آتش

     آیا مارتین از کشتار شخصیت‌ها و آزار خوانندگان کتاب و بینندگان سریال لذت می‌برد؟      …